
علل به فراموشی سپرده شدن حقوق طبیعی (بخش سوم)
هيوم ميگويد: در ميان « قضاياي عقلي» تنها «مسائل رياضي» كاملا هم بي فايده نيست، بلكه مقداري خوب است زيرا در
محاسبات مردم، اين قضاياي تحليلي رياضي چون موضوع را روشنتر ميكند و توضيح ميدهد و مردم در محاسبات روشنتر ميشوند
پس مقداري فايده دارد اما اگر يك «كتاب فلسفه» را برداريم اينگونه نيست «و هيچ فايده ندارد» زيرا گزاره در آنها تنها تكرار مفهوم
موضوع است و بازي با الفاظ است پس آنها را بسوزانيد!!پوزيتويستها اين سخنان او را گرفتند و به فلسفه و علوم ديني
حمله كردند چون قضاياي آنها از قضاياي عقلي هستند كه هيوم همه آنها را تحليل بيفايده ميداند.
نقد:
آيا واقعا كار عقل فقط تحليل است و قضاياي عقلي همه از قضاياي تحليلاي هستند كه محمول در آنها، تكرار موضوع است و يا
تكرار جزئي از موضوع است يعني همچون فلسفه ارسطوئي چند جزئي را ببيند و از ما به الاشتراك آنها كلي را انتزاع كند، هرگز.
در جواب ما ميگوئيم اولاً هيوم گفته كه ضرورت در قضاياي رياضي، تحليلي هستند به اين خاطر است كه سلب گزاره از نهاد به
تناقض ميانجامد (تناقض محال است) پس حكم در رياضايت نسبت به موضوعشان ضرورت دارد ما در جواب هيوم ميگوئيم خود
اينكه حتي اگر بپذيريم كه قضاياي رياضيات تحليلي هستند باز اين قضيه «تناقض محال است» يك قضيهي تركيبي عقلي است بر
خلاف گفته هيوم كه ميگفت همه قضاي عقلي هميشه تحليلي هستند در حالي كه قضيه تناقض محال است قضيه عقلي
تركيبي است و تحليلي نيست.
ثانياً ما در اول كتاب «نقدي بر فلسفه كانت» در نقدي بر گفته هيوم آوردهايم كه رياضيات، قضاياي تحليلي نيست. و اينكه مثلث سه
ضلع دارد يا مربع چهار ضلع دارد تكرار موضوع است اما اينها از قضاياي رياضي نيست، بلكه اينها تعريف موضوع است و «تعريف
موضوع» از مقدمه رياضي هست نه خود رياضي اما خود «قضاياي رياضي» هرگز تكرار موضوع نيست قضيه رياضي مثل مجموع
زواياي داخلي مثلث 180 درجه است «يا مساوي دو قائمه است» آيا از مفهوم مثلث، مفهوم،180 درجه بودن و يا مساوي دو قائمه
بودن، بدست ميآيد؟ وقضيه رياضي مثل مربع وتر در مثلث قائم الزاويه، مساوي با مجموع مربعهاي دو ضلع ديگر است آيا اين قضيه
رياضي، از مفهوم مثلث قائم الزاويه بدست ميآيد؟ خير، هرگز.
اين كه قضاياي رياضي را قضاياي تحليلي بدانيم خطاء بزرگ است آيا كسي كه دكتراي رياضي دارد با آن كه بي سواد است در
آگاهي مثل هم هستند و كسي كه دكتراي رياضي دارد، مطلب تازهاي در رياضيات، ياد نگرفته است؟هرگز چنين نيست.
قضاياي رياضي، هرگز تكرار موضوع نيست ولي لازمه موضوع هست. 180 درجه بودن، داخل معناي مثلث نيست، اما لازمه ماهيت
مثلث هست و از نوع لازم غير بيّن است كه با بيان رياضي دان، و تصريح به آن، ديگران هم بر آن آگاه ميشوند. پس قضاياي
رياضيات از قضاياي تركيبي است و مطلب تازه دارد و هرگز تحليلي به معني اين كه گزاره در آن، تكرار نهاد باشد نيست.
مثلاً اينكه در رياضيات ميگوئيم در مثلث قائم الزاويه، مربع وتر مساوي است با مجموع مربعهاي دو ضلع ديگر هرگز قضيه تحليلي
نيست كه گزاره، در آن، تكرار نهاد باشد يعني مفهوم «مربع وتر» همان مفهوم «مجموع مربعهاي دو ضلع ديگر» باشد بلكه مفهوم
«مربع وتر»، لازمه مفهوم «مجموعه مربعهاي دو ضلع ديگر» است كه در هر مثلث قائم الزاويهاي مقدار اين دو ماهيت با هم مساوي
هستند يعني اين دو موضوع (مربع وتر – مجموع مربعهاي دو ضلع ديگر) با هم متلازم هستند ولي هيچكدام بمعني ديگري نيست و
چقدر فرق است ميان دو ماهيت متلازم كه از وجود يكي ميتوان به وجود ديگري پي برد و اين موضوع در هندسه كاملاً روشن است.
اما در حساب كه قضاياي آنها اينهماني است باز قضيه اينهماني غير از قضيهي تكرار بيفايده مفهوم موضوع است. براي روشن
شدن مطلب براي هر كدام يك مثال ميزنيم كه آنچه بيفايده است قضيهاي است كه در آن مفهوم گزاره تنها تكرار مفهوم نهاد باشد
مثل اينكه انسان انسان است هزار هزار است كه ظاهراً به آن قضيه توتولوژي ميگويند اما در قضيه اينهماني، ممكن است مفهوم
گزاره تكرار مفهوم نهاد نباشد مثل اينكه كسي از شما ميپرسد «اين مرد كي است؟» شما جواب ميدهيد. «اين مرد پدر من است»
در اين قضيه (اين مرد پدر من هست) اين هماني است اما مفهوم گزاره تكرار نشده است و توتولوژي نيست. آري اگر ميگفتيم اين
مرد اين مرد است ميشد قضيه توتولوژي و تكرار بيفايده مفهومي نهاد.
اما اينكه گفتيم «اين مرد پدر من است» مفهوم گزاره تكرار مفهوم نهاد نبود زيرا مفهوم «اين مرد» مفهومي براي خودش دارد و غير
از مفهوم «پدر من» است اما «آنچه در اين جا، يكي است مصداق آن دو مفهوم است» يعني مصداق مفهوم «پدر من» «همين مرد
خارجي» است كه باو گفته شد «اين مرد» پس در جمله اين هماني ممكن است مصداق مفهوم موضوع با مصداق مفهوم محمول
يكي باشد اما مفهومها يكي نباشند و با گفتن چنين جملهاي اينهماني شنونده به آگاهي جديدي ميرسد كه همان اتحاد دو
مصداق نهاد و گزاره باشد كه قبلاً نميدانستهاند آندو در مصداق با هم يكي هستند يعني در قضيه توتولوژي هيچ آگاهي جديدي به
شنونده داده نميشود اما در قضيه اينهماني ممكن است آگاهي جديدي به شنونده داده شود و قضاياي حساب از قضاياي اينهماني
مفيد آگاهي هست نه از قضايايي كه گزاره تنها تكرار مفهوم نهاد است.
مثلاً اينكه ده به توان سه ميشود هزار هرگز گزاره كه هزار باشد تكرار مفهوم نهاد نيست كه ده به توان سه باشد و آگاهي جديدي
به شنونده داده ميشود. اگر شنونده، دبستاني باشد و براي اولين بار اين قضيه را ميشنود آگاهي جديدي به او داده ميشود اما
مثال ديگر نه به توان دو ميشود 81 هشتاد و يك. 81=92
و يا قضيه اينكه هفت به توان سه ميشود سيصد و چهل و سه كه اولين باري كه انسان ميشنود آگاهي جديدي بدست ميايد و
همچنين در معادلات درجه يك و درجه دو و درجه سه – و ساير توابع و مشتقات و انتگرال كه حل آنها واقعاً آگاهي جديدي بدست
ميدهد و جاي هيچگونه شك و شبهه در آن نيست پس اين نوع قضايا از قضاياي تركيبي هستند.
خلاصه رياضي چه در هندسه و چه در حساب از قضاياي تركيبي هستند و در علوم تجربي هم ما از اين نوع قضايا زياد داريم چه در
فيزيك و چه در شيمي مثلاً اينكه آب تركيبي است از يك اكسيژن و دو تا ئيدروژن يعني آب = H2Oبه عبارتي ديگر آب H2Oاست. در
اين قضيه كه قضيه اينهماني است مفهوم گزاره با مفهوم نهاد فرق ميكند اما مصداق آندو مفهوم در خارج يكي است يعني آب در
خارج همان H2Oاست و بالعكس H2Oهمان آب است و اين از باب مثال بود و بقيه قضاياي شيمي هم از همين قبيل قضاياي
اينهماني است.
و در فيزيك هم كه ميگوئيم كوچكترين ذرات ماده يعني اتم عبارت است از مجموعهاي از الكترون و پروتون و نترون. باز از همين
قضاياي اينهماني است كه مفهوم گزاره غير از مفهوم نهاد است در مفهوم بودن اما در مصداق خارجي هر دو مفهوم، هميشه يك
واقعيت خارجي را نشان ميدهند در نتيجه در علوم رياضي و در علوم تجربي هر دو از قضاياي اينهماني استفاده ميشود و از اين
جهت با هم چندان فرقي ندارند و در هيچكدام مفهوم گزاره تكرار مفهوم نهاد نيست تنها تفاوت اين قضايا در رياضيات با تجربيات در
اين است كه در رياضيات نوعاً از راه تعقل و تفكر به كشف چنين قضايايي ميرسند و در علوم تجربي نوعاً از طريق حسّ به كشف
آن ميرسند.
ثالثاً – كليت قوانين چه در رياضيات و چه در علوم تجربي بكمك عقل انجام ميگيرد يعني بكمك يك تنقيح مناط شهودي عقل كه
موضوع حكم را – ذات آن ماهيت ميداند نه اين مصداق يا آن مصداق مثلا در قضيهي رياضي اينكه محيط دايره مساوي با قطر ضربدر 14/3
است مثلا حوضي در خانه فلان شخص است به شكل دايره آن را از طريق حس يك بار اندازه گيري مينمايند و از آن اين نتيجه را
بدست آوردند اما اين نتيجه جزئي است و قضيه كلي رياضي نيست بلكه آن قاعده كلي كه محيط هر دايرهاي قطر ضربدر14/3 است
رياضي است. قانون كلي آن است كه عقل در آن نقش داشته و كليت آن را (بر اساس تنقيح مناط عقلي اينكه اين حكم لازمه ذات
ماهيت موضوع است و خصوصيت اين نوع دايره در آن تأثيري ندارد) بدست آورده باشد
سید محمد رضا علوی سرشکی