تناقضهاي هيوم

گفتيم در فراموش كردن اهميت «حقوق طبيعي» در قرون اخير، عامل مهم، «نظريه هيوم» است زيرا خيلي تاثير داشته است. هيوم
در اخلاق يك مطلب دارد كه خوب و قابل تمجيد است و در آنجا حقوق طبيعي را به عنوان پيش فرض «عدالت طبيعي» قبول ميكند
و ميگويد: اگر هر كس طبق عقل عمل ميكرد و به ديگران ضرر نميزد اصلا به حكومت نياز نبود[1] (عكس سخن هابز كه بدون
دولت حقوق را بي معني ميداند) اين حرف خوب است گر چه به «حقوق طبيعي» تصريح نكرده بلكه به «عدالت طبيعي» تعبير كرده
است ولي روشن است كه «پيش فرض عدالت طبيعي» همان «حقوق طبيعي» است و قبول عدالت طبيعي بمعني قبول حقوق
طبيعي است اما مطالبي از كتاب «پژوهش در فهم انسان» و «رسالهاي در طبيعت انسان» آقاي هيوم نقل ميكنند كه او به حكم
عقل نسبت به رفتار، حمله كرده است و همه چيز را زير سوال برده است و قبول ندارد كه رفتاري بهتر از رفتار ديگر باشد. يعني
هيوم ميگويد: «عقل اينها را درك نميكند». مقداري هم هيوم در مورد كنوانسيونها و قراردادها بحث كرده است.[2] اما اگر
مراد آقاي هيوم از اين كه هيچ عملي بهتر از عمل ديگر نيست، باطل كردن پايه حقوق طبيعي باشد، با آن مطلب كه در اخلاق گفته
است تناقض پيدا ميكند، مگر گفته شود آن كتاب را ديرتر نوشته و نظرش عوض شده است و يا اخلاق را زود تر نوشته ولي فراموش
كرده است كه قبلا در اخلاق چه نوشته؟ به هر صورت در كلام او تناقض است
ديگر اين كه هيوم براي اثبات اين كه عقل هيچ حكم مفيدي ندارد به تقسيم تصديق ميپردازد و ميگويد قضايا و جملهها دو گونه اند:
1- قضاياي تحليلي: همه جملهها از نهاد و گزاره تشكيل ميشود در جملههاي تحليلي، گزاره (محمول) تكرار همان موضوع (نهاد)
است. مثل اين كه مثلث سه ضلع دارد، مربع چهار ضلع دارد، اينها قضاياي تحليلي و تكرار موضوع هستند. با تحليل موضوع،
محمول را بدست آوردهاند (جان لاك به آنها قضاياي بي فايده ميگويد) و هيوم ميگويد قضاياي رياضي و ساير قضاياي غير تجربي
مثل «قضاياي فلسفه»، همه از اين نوع قضاياي تحليلي بي فايده هستند.
2- قضاياي تركيبي: اين قضايا مطلب تازه به ما ميدهند هيوم ميگويد قضاياي علوم تجربي از قضاياي تركيبي هستند كه حكم را
از موضوع به دست نياوردهاند بلكه حس، حكم را از خارج ميگيرد مثلا «هواي كره زمين بين صفر تا پنجاه است. الان هوا گرم است
خورشيد گرم است. ديروز هوا سرد بود». ميبينيد كه در مفهوم هوا، هرگز مفهوم سرما يا گرما وجود ندارد، هوا ميتواند سرد باشد
و يا گرم؛ پس قضاياي حسي از قضاياي تركيبي هستند در نتيجه قضاياي علوم تجربي از، قضاياي تركيبي هستند و مطلب تازه ياد
ميدهند و به ما علم ميدهند پس علوم تجربي مفيد است اما قضاياي فلسفي و عقلي، چون از قضاياي تحليلي است و در
قضاياي تحليلي، محمول تكرار موضوع است در نتيجه وقت انسان را ميگيرد و آگاهي تازهاي هم نميدهد. پس قضاياي بيفايده
است پس بنا بر اين گفته، آقاي هيوم انكار ميكند كه عقل بتواند چيز تازهاي به ما بدهد هنگامي كه اين سخن او را قبول كنيم ديگر
«فلسفه حقوق» و «حقوق طبيعي» هم بي فايده ميشود و زير سوال ميرود زيرا فلسفه، از قضاياي عقلي است اگر در قضاياي
عقلي همه گزارهها، تكرار موضوع و در نتيجه بيفايده است. پس جنگ با فلسفه و اخلاق و اصول دين را هيوم بوجود آورده است
زيرا عمده اينها، قضايايي از قضاياي عقلي هستند نه از قضاياي حسي تجربي.
هيوم ميگويد: در ميان « قضاياي عقلي» تنها «مسائل رياضي» كاملا هم بي فايده نيست، بلكه مقداري خوب است زيرا در
محاسبات مردم، اين قضاياي تحليلي رياضي چون موضوع را روشنتر ميكند و توضيح ميدهد و مردم در محاسبات روشنتر ميشوند
پس مقداري فايده دارد اما اگر يك «كتاب فلسفه» را برداريم اينگونه نيست «و هيچ فايده ندارد» زيرا گزاره در آنها تنها تكرار مفهوم
موضوع است و بازي با الفاظ است پس آنها را بسوزانيد!![3] پوزيتويستها اين سخنان او را گرفتند و به فلسفه و علوم ديني
حمله كردند چون قضاياي آنها از قضاياي عقلي هستند كه هيوم همه آنها را تحليل بيفايده ميداند.
سید محمد رضا علوی سرشکی
[1] - تحقيق در مبادي اخلاق – بخش چهارم در جامعه سياسي – بند 164 –جايي كه عدالت طبيعي في نفسه مانعي تمام عيار باشد چه نيازي به قوانين وضعي است.
[2] - تاريخ فلسفه سياسي –تاليف پازرگاد-فصل هيوم – و تاريخ فلسفه راسل در فصل مربوط به هيوم و تاريخ فلسفه كاپلستون
[3] - كتاب فيلسوفان انگليسي از هابز تا هيوم – تاليف كاپلستون در اخر قسمت دوم هيوم – در ترجمه فارسي سال 1362 – صفحه 332.