پی نوشت ها
1- قرآن كريم نيز به اين موضوع اشاره مىكند.آنجا كه مىفرمايد: «اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت». سوره تكوير / آيه 1.
2- در مقوله كيف اسفار.
3- عبدالجواد حكيمى فلاطورى كسى است كه پس از فراگيرى كامل فلسفههاى مشاء واشراق و حكمت متعاليه و رسيدن به درجه استادى
در فلسفه قديم، راهى اروپا شد تا فلسفه جديد را بياموزد.وى پس از تحصيل در رشتههاى فلسفه، روانشناسى، علوم تربيتى، علوم اجتماعى
و تطبيق اديان، رساله دكتراى خود را درباره اخلاق عملى كانت به نگارش در آورد.
او زبانهاى لاتين ويونانى را نيز آموخت، تا مستقيماً از كتب فلاسفه يونان استفاده كند و پس از نوشتن چند رساله به نوشتن رساله استادى
خود درباره دگرگونى مبادى فلسفه يونانى تحت تأثير انديشه اسلامى پرداخت.
او كه به اخذ درجه استادى در فلسفه غرب نائل آمده است، استاد دانشگاه كلن آلمان در رشتههاى فلسفه، حقوق، كلام و علوم اسلامى
است و چندين بار به جمهورى اسلامى ايران سفر كرده است.
4- حضرت آية اللَّه مصباح يزدى: آموزش فلسفه، ج1، ص 91: «بحث مبادى فلسفه» از درس هفتم مبادى فلسفه.
5 - قضاياى تحليلى، عبارت است از حمل مفهومى كه در آن، مفهوم محمول از تحليل مفهوم موضوع به دست مىآيد، و اين همان قضاياى حمل
اولى ذاتى در اصطلاح فلسفه قديم است؛ مثلاً وقتى گفته مىشود: انسان حيوان ناطق است، از مفهوم موضوع كه انسان است، مفهوم
حيوان و نطق به دست مىآيد.
6- مراد از فطرى، فطريات در فلسفه است مانند قانون عليت كه ابن سينا و ملا صدرا آن را فطرى مىدانند.
اسفار، جلد اول ص 208 - 209، مرحله اول - منهج ثانى، فصل سيزده، درباره ترجيح بلا مرجّح.
7 - سنجش خردناب، مقوله علت و معلول.
8 - تاريخ فلسفه راسل، آخر جلد دوم.
9 - اين بنابر تاريخ راسل در كتاب تاريخ فلسفهاش گفته شده است؛ اما ويل دورانت در كتاب تاريخ فلسفه خود، 374 قبل از ميلاد گفته است.
10 - يكى از شهرهاى مقدونيه مىباشد.
11 - سقراط، استاد افلاطون بوده است.
12 - تاريخ فلسفه، راسل در قسمت تاريخ فلسفه ارسطو.
13 - ظاهراً مقصود وى از فيلسوفى همسنگ ارسطو، دكارت است كه پايه گذار فلسفه جديد است.
14 - يقينيات ششگانه عبارتند: از حس، حدس، تجربه، تواتر، فطريات و اوليات.
15 - ابن سينا در اول منطق اشارات درباره منطق چنين مىنويسد: «آلة قانونيّة تعصم مراعاتها عن ان يضّل في فكره».
علاوه بر اين، منطق، مقدمه همه علوم است و هر علمى نيازمند منطق است وهيچ علمى بى نياز از منطق نيست.
16- خواجه نصير طوسى در شرح اشارات در اول منطق چنين مىگويد: «اقول الابتداء بالمنطق واجب لكونه آلة في تعلّم سائر العلوم».
17 - علامه طباطبائى (ره) در كتاب نهاية الحكمة در ابواب مقولات عشر، در باب ماهيت جسم به «عدم تطابق حس با واقع»، اشاره مىكند و
بين واقعيت خارجى و احساس ديدن، تفاوت قائل مىشود؛ بدين صورت كه انسان در ادراك حسى از جسم، آن را در ابعاد سهگانه متصل به
هم مىبيند كه قابل انقسام مىباشند و آن را مجموعهاى از ذرات با فاصله نمىبيند.
البته خود مرحوم علامه طباطبائى(ره) بعد از نقل هفت قول از فلاسفه قديم، نظر خود را چنين بيان مىدارد: دانشمندان علوم طبيعى پس از
تحقيق دقيق و فنى به اين نتيجه رسيدند كه اجسام از ذرات اتمى تشكيل شدهاند كه جدا از هم، و با فاصله زياد قرار دارند.
طورى كه گاه فاصله ميان اجزاء جرم، چند برابر خود جرم است.
استاد مطهرى نيز در كتاب اصول فلسفه وروش رئاليسم، چاپ 1367 جلد سوم باب علت صورى، ص 244 در پاورقى به اين مطلب اشاره
مىكنند.
18 - ايشان در اشارات، در ابواب منطق، نهج ششم، مواد قضايا قضاياى واجب القبول، در قسمت مجرّبات مىگويد: فربما اوجب التجربة قضائاً
جزماً وربما اوجب قضائاً اكثر يا ولا تخلو عن قوّة ما قياسيّة خفيّة.
19- الاشارات والتنبيهات، جزء اول منطق، نهج ششم، قضاياى واجب القبول و همچنين جزء دوم، (طبيعيات) نمط سوم در مورد نفس، در تنبيه
دوازدهم در فرق ميان فكر و حدس.
20 - خواجه نصيرالدين دركتاب اساس الاقتباس حدس را از بديهيات اوليه حذف كرده است.
21 - آنهايى كه بلاواسطه خبر را نقل مىكنند تعدادشان به حدى باشد كه توافق آنها بر كذب محال باشد و نيز آنهايى كه با يك واسطه يا با
چند واسطه، نقل مىكنند بايد در هر طبقه داراى خصوصيت فوق باشند.
پس اگر تعداد ناقلان كثير باشد؛ اما مثلاً كسى كه بلاواسطه نقل كرده، به حد تواتر نرسد، شرايط تواتر كامل نيست.
22 - واما هذه الصناعة فلا غنى عنها للإنسان المكتسب للعلوم بالنظر والروّية.
23 - منطق ارسطو تدوين خود ارسطو، در آخر قسمت برهان.
24 - جان لاك، تحقيق در فهم بشر، فصل هفدهم، باب عقل، بند 6.
25 - تحقيق در فهم بشر، فصل هفدهم، باب عقل.
26 - تحقيق در فهم بشر، فصل هفدهم، باب عقل، بند 4.
27 - در اوايل جلد اول كفايه در فصل مشتق.
28 - در تعليقات چاپ قم، انتشارات دفتر تبليغات چاپ چهارم، سال 1421 قمرى 1376 شمسى، ص 34: الوقوف على حقائق الاشياء ليس
فيقدرة البشر، ص 164: الفصول الممنوعة لا سبيل إلى معرفتها.
29 - منطق ارسطو تأليف خودش در آخر كتاب برهان.
30 - مانند يقين به وجود خود و حالات درونى خود كه خطاناپذير است.
31 - مانند يقين حسى و تجربى كه خطاپذير است.
32 - جان لاك، تحقيق در فهم بشر.
كتاب چهارم فصل 11 بند 10 فصل 15 در مورد احتمال فصل 16 مدارج تصديق (به طور خلاصه).
33 - براى اطلاع بيشتر از روزنتال به مقدمه چاپ جديد اثولوجيا مراجعه شود.
34 - اسفار، مرحله چهارم، فصل نهم، ج 2، ص 62: «فكتابه (كتاب ارسطو) المعروف باثولوجيا يشهد بأن مذهبه وافق مذهب استاده في باب
المُثُل العقلية».
35 - به نقل از نشريه دانشگاه انقلاب، دوره جديد، شماره 98 / 99 با عنوان رابطه دين و فلسفه.
36 - فصل دوم از كتاب يكم متافيزيك ارسطو: «خدايكى از علل همه چيزهاست».
37 - فصل هفتم از كتاب يازدهم متافيزيك ارسطو: «پس وجود الهى نيز بايد در اين جهان، درجايى يافت شود».
38 - اثولوجيا، فلوطين فصل سيزدهم؛ در باب علت اولى و اشيائى كه از آن پديد آمدهاند، در عبارت: الواحد المحض علة الاشياء كلها.
39 - در منطق، ارسطو مىگويد: شناخت واقعيت هر چيزى تنها از طريق شناخت علت آن صحيح مىباشد؛ لذا برهان لمِّ مقدم بر برهان اِنّ، مىباشد.
40 - در كتاب دوازدهم متافيزيك (لا مبدا) درباره اين مطلب كه آسمان يك عدد بيشتر نيست و حركتها منحصر به همين حركت خورشيد و ماه
و ستارگان هستند، چنين مىگويد: «امّا وجود حركتهاى مكانى ديگرى غير از آنهايى كه گفته شد، ناممكن است.
اين نتيجه معقولى است كه از مشاهده متحركهاى مكانى مىتوان گرفت».
41- تاريخ فلسفه، راسل، فصل 23، مربوط به طبيعت ارسطو: «زمين مركز جهان است... كپرنيك، كپلر و گاليله براى اثبات اين كه زمين مركز
جهان نيست، بلكه شبانه روز يك بار گرد خود و سالى يك بار گرد خورشيد مىگردد ناچار بودند با آثار ارسطو علاوه بر كتاب مقدس نبرد كنند.
تاريخ فلسفه، ويل دورانت، فصل 2، عنوان ارسطوى طبيعتشناس: «... به دلايلى كه سابقاً ذكر شد ارسطو در نجوم نسبت به اسلاف خود
كمى پيشرفت كرد.
او نظر فيثاغورث را در اين كه آفتاب مركز منظومه شمسى است، به دور انداخت».
42 - تاريخ فلسفه راسل در مورد زندگينامه ارسطو.
قبلاً در قسمت اول دفتر اول ذكر شده است.
43 - منصور به مالك گفت: تو كتاب بنويس، من دستور مىدهم تا كتاب تو را استنساخ كنند، و به تمام بلاد پخش كنند.
اين كار در زمانى انجام گرفت كه مزاحمت براى بزرگترين منبع علمى آن عصر يعنى امام صادقعليه السلام ايجاد كند وبالاخره نيز آن امام رابه
شهادت رساندند.
44 - وى مدرسه حضرت را ويران كرد، به نقل از تتمه المنتهى.
45 - اين دستور را منصور براى پادشاه روم نوشت (به نقل از فلسفه از آغاز تاريخ، محمد رشاد، ص 11 پس از آن هارون اين سياست را ادامه
داد و عدّهاى را براى خريد كتب روم، ايران و هند مأمور كرد.
و كتاب اقليدس و بجستى بطلميوس به وسيله سهل بن زين ترجمه شد و مأمون نيز دستور اين برنامه را داد.
صاحب كتاب آداب اللغة گويد: كتابهايى كهدر آن زمان به عربى ترجمه شده است از صدها جلد متجاوز است و من جمله هشت جلد از
افلاطون و نوزده جلد از ارسطو و ده جلد از بقراط و سى و هشت جلد از جالينوس و چندين جلد از اقليدس و ارشميدس و بطلميوس و مؤلفانى
از اين قبيل.
از فارسى به عربى بيست جلد ترجمه شدهاست و از هندى به عربى نيز بيست جلد.
البته قابل گفتن است كه بعضى از اينها قابل استفاده بود و سطح علمى مسلمانها را بالا مىبرد؛ امّا بعضى از آنها همچون فلسفه ارسطو
كه جنبه حسگرايى و تخيلات موهوم در آن غالب بود، چنانچه راسل به آن تصريح مىكند، مانع پيشرفتهاى علمى و واقعگرايى مىشد، آن
جنبههاى مفيد ترجمهها نيز هرگز جاى امام صادقعليه السلام را پر نمىكرد كه شاگردى همچون جابر بن حيان داشت).
46 - رجال نجاشى، شماره 1164، كتاب عقايد درباره امامت، توحيد، جبر و تفويض: و از جمله 16 كتاب ردّ ارسطو در توحيد.
كشى نيز در رجال خود نقل مىكند: وقتى كه يحيى برمكى وزير هارون الرشيد متوجه شد، هشام به حرفهاى بعضى از فلاسفه ايراد وارد
مىكند، به عنوان يك جرم اين را نزد هارون به شكايت برد.
47 - جابر ابن حيان در قرن دوم مىزيسته است: در فهرست ابن نديم از قرن چهارم هجرى (مطابق دهم ميلادى) قريب به سيصد كتاب اسم
برده شده است.
وى مىگويد جابر بن حيان كتابهاى ديگرى نيز نوشته است كه نام خاص ندارند و فقط به عنوان مؤلف شناخته مىشود.
از جمله هزار و ششصد كتاب در مكانيك، پانصد كتاب در طب و پانصد كتاب در فلسفه و رد قول فلاسفه (مقدمه كتاب جابر بن حيان، تأليف دكتر
زكى نجيب محمود).
زكرياى رازى در كتابهاى خود از جابر به عنوان استاد خود نام مىبرد.
احمد مجريطى كه از فلاسفه اندلس اسپانيا مىباشد و در قرن چهارم هجرى (مطابق بادهم ميلادى) مىزيسته است، نيز بعضى از كتابهاى
جابر را شرح و نقل كرده است؛ بنابر اين كتب جابر در قرن يازدهم در اروپا بوده است.
يكى از ناشران كتاب جابر در اروپا شخصى به نام برتيلوى فرانسوى است.
وى مىگويد: مقام جابر در شيمى، همچون ارسطو در فلسفه است.
عبداللَّه نعمت در كتاب فلاسفه شيعه مىنويسد: پانصد رساله جابر، سيصد سال پيش در برلن آلمان چاپ شده است و اكنون در كتابخانه
دولتى پاريس موجود است.
تا پايان قرن پانزدهم ميلادى كتابهاى درسى دانشگاههاى اروپا در رشته شيمى منحصر به كتابهاى جابر بود.
هوليمارد مؤلف كتاب «شيمى تا زمان دولتن» كشف تيزاب سلطانى (الماءالملكى)، اسيد سولفوريك (زيت الزاج)، اسيد نيتريك و حجر جهنم يا
نيترات نقره را از اكتشافات جابر مىداند، جمعى از دانشمندان اروپا كتابهاى جابر را شرح يا چاپ كردهاند؛ من جمله برتيلو كه تعدادى را شرح
كرده است و كراوس نيز برگزيدههايى را و آخرين آنها هم هولميارد مىباشد كه در سال هزار و نهصد و بيست و هشت ميلادى در پاريس كل
مجموعه كتابهاى جابر را به همان زبان عربى در متن، همراه با پاورقى زبان لاتين چاپ كرده است كه تنها جزء اول جلد اول اين اثر چاپ شده
و در كتابخانه مرحوم آيه اللَّه نجفى در قم موجود است.
اسم اين كتاب «تأليفاتى در علم شيمى از حكيم جابر ابن حيان (مصنفات في علم الكيمياء للحكيم جابر ابن حيان قد اتمنى بطبعها و نشرها
اَرِك يحيى هولميارد الاستاذ الاول في علوم الكيمياء بمدرسة كالفتن) مىباشد.
48- آموزش فلسفه، استاد مصباح يزدى، ج1، ص23 طلوع خورشيد اسلام : «دستگاه ستمگر بنى اميه و بنى عباس كه به ناحق مسند
حكومت اسلامى را اشغال كرده بودند، به شدت احساس نياز به پايگاهى مردمى در ميانمسلمانان مىكردند....
از اين رو مىكوشيدند تا با تشويق دانشمندان و جمع آورى صاحبنظران به دستگاه خويش رونقى بخشند و با استفاده از علوم يونان و روميان و
ايرانيان در برابر پيشوايان اهل بيتعليه السلام دكانى بگشايند».
49- اينك به ذكر شواهد ديگرى بر احياى علم در اروپا توسط كتابهاى كيمياگران مسلمان همچون جابر بن حيان مىپردازيم: دكتر زكى نجيب
محمود در كتاب خود مىنويسد كه ابن نديم، به ذكر مجموعهاى از تاليفات جابر مىپردازد كه از هفتاد عنوان تشكيل شده و موسوم به
«السبعين» است.
Liber LXXاين مجموعه در زبان لاتين به نام معروف است
(كتاب دكتر زكى به نام تحليل از آراء جابر بن حيان بيشتر از كتاب مختار رسائل جابر بن حيان تأليف پاول كراوس گرفته شده است) - كتاب الخمسة عشر: اين كتاب در زبان لاتين به نامLiber XV
معروف است و نسخهاى از آن به زبان عربى در كتابخانه ترينتى دانشگاه آكسفورد، شماره 363، وجود دارد.
- كتاب الموازين: كه برتلو آن را از روى نسخه موجود در ليدن چاپ كرده است.
به گمان هولميارد اين كتاب همان كتابى است كه در زبان لاتين به نام: Liber de ponderibisartis
معروف است.
- كتاب الزئبق: برتلو اين كتاب را از روى نسخه خطّى موجود در كتابخانه ليون شماره 440، در دو كتاب، يكى با عنوان «الزئبق الشرقى» و ديگرى
با عنوان «الزئبق الغربى»،- زيبق شرقى نامى مستعار براى نوشادر و زيبق غربى نامى مستعار براى زرنيخ است (كتاب الأسرار، ص525) - به
چاپ رسانيده است.
دو نسخه ديگر از اين كتاب نيز در كتابخانه ملّى پاريس، مجموعه شماره 2606، وجود دارد.
- كتاب الخواص: نسخهاى از آن در موزه بريتانيا به شماره 4041، در مجموعه شماره 23419، موجود است.
كراوس گزيدههايى از كتاب الخواص الكبير را منتشر كرده است.
هولميارد درباره كتاب الخواص الكبير مىنويسد: اين كتاب از مهمترين كتابهاى جابر در علم شيمى است.
(بنگريد به كتاب هولميارد: تاريخ الكيمياء الى عهد دولتن، ص16).
- كتاب الاستتمام: طغرايى قطعههايى از اين كتاب را در كتاب خود آورده است.
آرشيو موزه بريتانيا، شماره 8229).
جلدكى نيز در كتاب نهاية الطلب از آن نام مىبرد.
اين كتاب، در زبان لاتين، به Liber La investigationeperfectioniمعروف است.
- كتاب الملك: برتلو اين كتاب را از روى نسخهاى در ليدن، به شماره 440 از يك مجموعه عربى، به چاپ رسانيده است.
نسخه ديگرى از اين كتاب در كتابخانه ملى پاريس به شماره 605 محفوظ است كه با نسخه چاپ برتلو اختلاف دارد.
علاوه بر اين دو نسخه، نسخه ديگرى متفاوت با اين دو وجود دارد كه در سال 1891 در هند با چاپ سربى به طبع رسيده است.
به نظر «هولميارد» اين كتاب به لاتين ترجمه شده و بورليوس Borrellius
از آن نام برده است.
- مراجعه كنيد به آرشيو جمعيت شيميايى پاريس شماره 1654، ص103 - همچنين، كارينى از آن به عنوان RivistaSiculaنام برده است.
خود جابر، نيز در مقاله سى و سوم كتاب الخواص الكبير به اين كتاب اشاره مىكند.
(مختارات كراوس ص326) - تاريخ الفكر العربى، اسماعيل مظهر.
- كتاب الخالص: به احتمال زياد اين كتاب همان كتابى است كه با عنوان PerfectionisSummaبه زبان لاتين ترجمه شده و در فهرست ابن نديم از اين كتاب الخالص نام برده شده است.
- كتاب الأسرار: به احتمال زياد اين كتاب همان كتاب سر الأسرار است كه يك نسخه از آن در موزه بريتانيا، مجموعه 23418، شماره14، وجود دارد.
طغرايى چند قسمت از آن را در چند مورد ذكر مىكند (رجوع كنيد به مجموعه موزه بريتانيا شماره 8229).
در زبان لاتين نيز يك نسخه خطى با همين عنوان يعنى: Secreta secretorimوجود دارد كه منتسب به جابر بن حيان مىباشد - نسخهاى از اين كتاب به زبان لاتين با عنوان Screta scretorumدر دانشگاه گونل و كايويس Govnilleand cauisو دانشگاه كورپس كريستى Corpus christiكامبريج شماره 99 موجود است - (دهخدا، لغت نامه، ماده جابربن جيان).
- كتاب المجرّدات: جابر خود، در مقاله سى و سوم كتاب الخواص الكبير (مختارات كراوس ص324) از اين كتاب نام برده است و پيرامون آن مىگويد: «ما تمام ابوابى را كه در صد و دوازده كتاب قبلى خود آوردهايم، در اين كتاب [المجرّدات] به طور مستقل و جداگانه ذكر كردهايم و مجموع ابواب آن به پنج هزار باب مىرسد.
اين كتاب، مبنا و اساس كتابهاى صد و دوازدهگانه ماست.
و ابواب اين كتابها، به وسيله آن [المجرّدات ]كامل و تصحيح مىشود.
پس اين كتاب را بخوان و به مطالب آن عمل كن.
زيرا، براى كسى كه آن را بفهمد در كمال زيبايى و برترى است.
و اما شخص نادان جز مشقت و رنج و حسرت بهرهاى از آن نخواهد بود».
همچنين در مقاله سى و هشتم كتاب الخواص الكبير (مختارات كراوس، ص327) مىگويد: «... در گشودن رموز مشكل، كتابى مانند آن [المجرّدات ]نخواهى يافت... اين كتاب از امهات كتابهاى ماست و احدى از مراجعه بدان بىنياز نيست...».
- كتاب التصريف: اين كتاب در لاتين به نام Liber mutatorinmمعروف است.
جابر، خود، در جاهاى متعددى از كتابهاى ديگرش نام اين كتاب را مىبرد.
از جمله در كتاب: اخراج مافى القوة الى الفعل (مختارات كراوس ص92) و در كتاب الخواص الكبير (مختارات كراوس ص329) و در كتاب التجميع (مختارات كراوس ص342) و بالاخره در كتاب الحاصل (مختارات كراوس ص537).
علاوه بر اين، پاول كراوس گزيدههايى از كتاب التصريف را مستقلاً در مختار رسائل ص293-425 آورده است.
(و نيز به نقل تاريخ الفكر العربى اسماعيل مظهر).
- كتاب كشف الأسرار: نسخهاى از اين كتاب در موزه بريتانيا، مجموعه 7722 شماره 54، و نسخهاى ديگر در كتابخانه قاهره موجود است.
«R.
stuIe» اين كتاب را در سال 1892 به انگليسى ترجمه كرده است.
اين كتاب، گاه، به نام اسرار الكيمياء نيز خوانده مىشود.
- و نيز به نقل تاريخ الفكر العربى، اسماعيل مظهر.
- كتاب الاصول: اين كتاب در موزه بريتانيا، مجموعه 23418 شماره 13، موجود است و به زبان لاتين نيز با عنوان LiberRadicumترجمه شده است.
جابر، در بسيارى از نوشتههايش به اين كتاب بارها اشاره كرده و گفته است: «به خدا سوگند كه اين كتاب از كتابهاى بسيار نفيس است».
(مختارات كراوس، ص74، 322، 342، 450).
- كتاب التجريد: توسط زكرياى رازى شرح شدهاست.
- كتاب التذكير: در سال 1672 ميلادى ترجمه شده (در اروپا) است.
- كتاب رسائل امام صادقعليه السلام: نيز سابقاً دو بار در اروپا چاپ شده است.
(و نيز به نقل از كتاب فلسفه از آغاز تاريخ تاليف محمد رشاد) كتابهاى جابر از سرى كتابهايى هستند كه پس از اختراع چاپ در اولين فرصتها به چاپ رسيدند.
جابر خود نيز در بعضى از كتابهايش مدعى شده مثل آن كتاب در سراسر جهان يافت نمىشود.
اگر جامعه بشرى بخواهد بدون آن كتابها به مطالب آن برسد سالهاى بسيار زيادى خواهد گذشت تا به آنها دست يابد.
50 - جلد دوم اشارات، درباره طبيعيات، تفسير 19، در مورد عناصر اربعه (فهو اذن هواء استحال مائا و كذلك قد يكون صحو فى قلل الجبال فيضرب الصر هواهافيجمد سحابا لم ينسق اليها من موضع آخر ولا انعقد من بخار متصعد ثم يرى ذلك السحاب يهبط ثلجا).
51- جلد دوم اشارات، در طبيعيات، درباره عناصر اربعه تفسير 19، تنبيه: (فالجسم البالغ فى الحرارة بالطبع هوالنار و البالغ فى البرودة بالطبع هو الماء و البالغ فى الميعان هو الهواء و البالغ فى الجمود هو الارض).
52 - اسفار، جلد اول، صفحه 391و392، مرحله ثانيه، فصل 13، «تعقل حقائق الاشياء».
53 - ان حقيقة كل موجود لاتعرف الا بالمشاهدة الحضورية و فصول الاشياء عندنا عين صورها الخارجيه.
54 - بحار، جلد سوم، چاپ آخوندى، صفحه 147، باب4، الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل.
55 - بحار، جلد سوم، چاپ آخوندى، باب5، صفحه 162.
56 - حضرت امام رضاعليه السلام در بحار، ج 57، صفحه52، در جلسهاى كه مأمون علما را دعوت كرده بود تا با حضرت بحثى داشته باشند،
خطاب به عمران صابى فرمودند: «و اعلم ان كل ما اوجدتك الحواس فهو معنى مدرك للحواس و كل حاسة تدل على ما جعل اللَّه عزوجل لها
فى ادراكها» بدان آنچه را حواس در تو ايجاد مىكنند، همان معناى ادراك حواس است و هر حسّى دلالت بر چيزى مىكند، كه خداوند آن را در
درون آن حس قرار دادهاست.
حضرت امام رضاعليه السلام نمىفرمايد «هر حسّى، دلالت بر ماهيت شيئى خارجى مىكند، بلكه مىفرمايد «هر حسى دلالت بر چيزى
مىكند كه خداوند در درون خود حس، قرار داده است»؛ يعنى بر آن نوع از تأثرات حسى كه درون هر حسى قرار داده شده است.
به عبارت ديگر بين حس و اشياء خارجى، چيزى به نام درك حسى يا تأثر حسى واسطه است كه در درون آن حس است و خارج، علت ايجاد
آن تأثر حسى است.
به عبارت سوم، تأثرات حسى نتيجه دو چيز است: يكى عامل خارجى و ديگرى طبيعت حس؛ براى مثال در يك دماى معين، اسكيمو احساس
گرما مىكند و انسان خط استوايى، احساس سرما؛ يا ما جسم را مادهاى متصل به هم مىبينم، در حالى كه فاصله ميان اتمها هزاران برابر
جرم اتمها است؛ يا خرده شيشه را سفيد مىبينم، در حالى كه واقعاً هيچ رنگى ندارد؛ در عين حال خرده شيشه عاملى خارجى است كه در
برخورد با حس بينائى ما، علت احساس و ديدن سفيدى شده است.
همچنين درباره موج نور گفتيم كه موج نور همچون موج روى آب بدون رنگ است؛ لكن مقابل هر طول موج معين، در ذهن حس ديدن رنگى
مخصوص القاء مىشود و هر طول موج معين را انسان به رنگى مخصوص مى بيند؛ و گرنه امواج در خارج هيچ تفاوتى با هم ندارند؛ مگر در مقدار
بزرگى يا كوچكى طول موج.
57 - به نقل از نشريه دانشگاه انقلاب، دوره جديد، شماره 98/99، رابطه دين و فلسفه پايههاى اين فلسفه از قبيل حضور ماهيت اشياء
خارجى در ذهن و نظريه افلاك و... غيرقابل اثبات است؛ بنابر اين پايه تمام بحثهايى كه مبتنى بر اينهاست، فرو مىريزد.
58 - ترجمه عربى، آخر كتاب برهان، باب مبادى: فمن البينّة اذن انه قد يلزم ان نعلم الاوائل بالاستقراء و ذلك ان الحس انما يحصل فيها الكلى بالاستقراء:...
59 - لان تصديقنا بالاشياء كلها اما ان يكون بالقياس و اما بالاستقراء... و ينبغى ان نعلم ان الاستقراء ينتج ابدا المقدمه الاولى التى لاواسطة
لها لان الاشياء التى لها واسطة بالواسطة يكون قياساً «اما الاشياء التى لاواسطة لها فان بيانها يكون بالاستقراء» و الاستقراء من جهة يعارض
القياس لان القياس بالواسطه يبيّن وجود الطرف الاكبر فى الاصغر و اما بالاستقراء فيبيّن بالطرف الاصغر وجود الاكبر فى الاوسط و القياس اقدم
وابين و اما لاستقراء فابين عندنا.
60 - ده مقوله عبارتند از: 1 - جوهر 2 - كم 3 - كيف 4 - اين 5 - متى 6 - جدَه 7 - وضع 8 - اضافه 9 - أن يَفْعَل 10 - أن يَنْفَعِل.
61 - جوهر را منحصر به جسم مادى (كه نزد ارسطو تركيبى از هيولاء و صورت باشد) و غير جسم كه عقل و نفس باشد كردهاست.
62 - كتاب دوازدهم متافيزك.
63 - معقولات ثانيه فلسفى عبارتند از اين كه موصوف در خارج است ولى وصف در ذهن است.مثل معلوم و محبوب.
64- متافيزيك ارسطو در كتاب چهارم (گاما فصل دوم: برخى چيزها موجود ناميده مىشوند چون جوهرند و برخى چون عوارضاند.
65 - آموزش فلسفه، آية اللَّه مصباح يزدى، جلد2، درس چهل وهفتم:... با توجه به اين كه انسان ديگرى در كنار او نيست، مفهوم واحد از او انتزاع مىشود.
66 - صفات اوليه: صفاتى است كه در ماده خارجى وجود دارد.
67 - صفات ثانويه: صفاتى است كه در حواس موجود مىشود؛ ولى علت آن در خارج است؛ مثل طول موج خاص كه علت احساس رنگى خاص مىباشد و يا ضربه و فشار كه علت احساس درد مىشود.
68 - نشريه انقلاب - شماره 99/98 در رابطه موضوع دين و فلسفه سؤال مصاحبهگر.
69 - وقتى كلمه استدلال گفته شد، قضاياى شهودى و بديهى اولى مانند استحاله اجتماع نقيض از بحث خارج مىشود.
همچنين چيزهاى ذهنى مانند موهومات، كه استدلال پذيرنيست از بحث ما خارج است.
70 - يعنى در استدلال ذهنى نياز به شواهد خارجى نيست؛ گرچه در خارج شواهد آن يافت مىشود.
71 - همانطور كه علوم تجربى اقسامى دارد؛ مانند: فيزيك، شيمى، گياهشناسى، حيوانشناسى، پزشكى و غيره، همچنين روش تحليلى نيز اقسامى دارد؛ همانند: حساب، هندسه، منطق، شناختشناسى و غيره.
72 - خطى كه دو خط متوازى فوق را با زاويه معينى قطع كرده است، زواياى مشابه آن، كاملاً با هم مساوى هستند.
73 - دو زاويه متقابل به رأس با هم مساوى هستند.
74 - A=ژ B=B C=C A+B+C=ژ+B+C=ْ180 75- نكته قابل توجه اين كه بعضى از علماى حوزه در مقابل روش تجربى، روش تعقلى را قرار
دادهاند؛ لذا رياضيات، فلسفه ارسطوئى، شناخت شناسى و منطق را يكجا تعقلى ناميدهاند و فرقى ميان استدلالهاى تحليلى ذهنى خطاپذير
و خطاناپذير، كه در فوق كاملاً مسير شناخت براى هر يك از آنها مشخص شده است، نگذاردهاند.
علاوه بر اين كه قرار دادن روش عقلى در مقابل تجربى از سوى برخى از علماى حوزه غلط است (زيرا در روشهاى تحليلى غير تجربى نيز جاى
توهم زياد است و هر استدلال تحليلى ذهنى غير تجربى، عقلى نيست بلكه بعضى از آنها عقلى و بعضى از آنها توهم محض است؛ لذا
نامگذارى روش غير تجربى را به قول مطلق به تعقلى، صحيح نيست) همچنين بعضى غربىها نيز روش مقابل تجربى را روش غيرواقعى يا نا
مفيد گرفتهاند كه اين هم غلط است؛ چون هر استدلالى كه نياز به استقراء خارجى نداشته باشد، مساوى با توهم و باطل نيست.
چه بسا بعضى از آنها قطعىتر از شناختهاى تجربى باشند و در عين حال قضايايى مفيد هستند كه شناخت جديدى به ما مىدهند (نه
تحليلى كه به معنى تكرار مفهوم موضوع است و شناخت جديدى به ما نمىدهد)، لذا قضاياى رياضيات، كه روش تحليلى دارد، هم شناخت
جديد به ما مىدهند و هم مفيدند.
ما در كتاب نقد فلسفه كانت توضيح كامل دادهايم، و در پاورقى صفحه قبل از باب مثال بعضى از اين قضاياى مفيد را ذكر كرديم.
76 - در كتاب ششم متافيزيك ارسطو فصل يكم: هر دانش انديشهاى و عقلى و هرآنچه انديشه را درآن بهرهاى هست، خواه به روش با دقت
هر چه تمامتر و خواه به روش ساده در پيرامون علتها و مبادى است؛ اما همه اين دانشها فقط فلان موجود و فلان جنس را مشخص مىكند
و به آن اشتغال مىورزد، نه موجود به طور مطلق يا موجود بماهو موجود را... اما... فلسفه نخستين است كه فلسفه كل است، زيرا نخستين
است و وظيفه آن بررسى و نگرش درباره موجود بماهو موجود است و چيستى و متعلقات ولواحق آن.
77 - طبيعيات.
78 - مابعدالطبيعه در قسمت مبادى نخستين.
79 - ما در خارج وجود مطلق و كلى نداريم و خارج عين تعين است و موجودات نسبت به هم متباينند؛ در نتيجه در خارج وجود منبسط نداريم.
هر چيزى يا هست، يا نيست.
واسطه ميان وجود و عدم هم نداريم، تا مراتب وجود داشته باشيم.
اين كه بيشتر هست كمتر هست، نداريم.
هر چيزى يا هست، يا نيست.
آنها مىگويند: معلول عين وجود علّت است، چه در علّيتهايى كه معلول را از خود مىزايد و چه در علّيتهايى كه معلول را ابداع و خلق
مىكند، اين سخن درست نيست.
در معلولهاى زائيدنى به اين علت كه هميشه معلولها جزئى از علّت بودهاند و از آن جدا شدهاند به كلّ علّت؛ پس معلول عين علّت نيست؛
بلكه جزئى از علّت است؛ مانند نورى كه از چراغ يا خورشيد جدا مىشود و در فلسفه قديم آن را معدّ مىگويند؛ امّا در علّيتهاى كه معلول را
ابداع و خلق مىكنند؛ مانند ايجاد تصورات مختلف، يا ايجاد اراده از فاعل مختار كه از عوارض فاعل مختار محسوب مىشود؛ بلكه فاعل مختار،
جوهر بسيط ثابت است وتصورات نفس هميشه، متعدد ومتغيّر است؛ لذا كاملاً روشن است كه معلول عين علّت نيست.
البته اين منافات با كلى بودن مفهوم وجود و عام بودن آن ندارد.
همان طور كه مفهوم جزئى، كلى است اما خارج آن هرگز كلى نيست، مفهوم وجود هم كلى و مطلق است، اما خارج آن هرگز.
80 - جان لاك در كتاب چهارم درباره موضوع جسم مىگويد: واقع امر اين است كه ما از كنه ماهيت جسم، شناختى نداريم.
كانت نيز مىگويد: نفس الامر اشياء قابل دسترسى نيست.
81 - تعليقات ابن سينا در موضوع دائره ادراكات انسان (چاپ قم، سال 1379 شمسى، صفحه 34).
«الوقوف على حقائق الاشياء ليس فى قدرة البشر»... ولانعرف حقائق الاعراض و مثال ذلك انّا لانعرف حقيقة الجوهر... و لانعرف حقيقة
الجسم... و لا نعرف حقيقة الحيوان... و الفصل الحقيقى لاندركه و لذلك يقع الخلاف فى ماهيات الاشياء.
82 - الفصول الممنوعة لا سبيل إلى معرفتها - تعليقات، صفحه 164، چاپ 1421 قمرى در قم.
83 - آموزش فلسفه، جلد اول، تعريف فلسفه.
84 - آموزش فلسفه، جلد دوم، موضوع نظريات فلسفه درباره اعراض.
85 - از آن به كم متصل تعبير مىكند.
86 - در كتاب طبيعيات ارسطو و نيز در شفاى بوعلى.
87 - كتاب طبيعيات و كتاب متافيزيك ارسطو.
88 - نهايه، در ابواب مقولات عشر، باب شناخت ماهيت جسم.
89 - بر اساس اين سخن كه گفتيم عناصر يكصد و چندگانه اجسام همه تركيباتى هستند كه از جابجايى الكترونها و پروتونها به وجود آمدهاند و هيچگونه تغيير جوهرى در آنها به وجود نمىآيد، نظريه حركت جوهرى مرحوم آخوند در كتاب اسفار، جلد سوم درست نيست؛ زيرا الكترون و پروتون، در هر تركيبى هم كه شركت كنند، هيچ تغيير جوهرى در جسم ايجاد نمىكند.
90 - تاريخ فلسفه، راسل؛ فصل نوزدهم.
91 - ابن سينا در كتاب اشارات، جلد دوم درباره عناصر چهارگانه مىگويد: تنبيه: فالجسم البالغ فى الحرارة بطبعه هو النار والبالغ في البرودة بطبعه هوالماء والبالغ في الميعان هو الهواء والبالغ في الجمود هو الأرض.
92 - كتاب متافيزيك و منطق ارسطو: مقولات عشر ارسطو كه آنها را ماهيات عاليه و جنس الاجناس موجودات مىدانست.
93 - نشريه دانشگاه انقلاب، دوره جديد، شماره 98 / 99، عنوان رابطه دين و فلسفه.
94 - كتاب يكم متافيريك، ارسطو، آخر فصل سوم (فصل عقايد فيلسوفان باستان)، مبادى و علتها.
95 - كتاب دوازدهم، فصل 6، چون كه ماده به خودى خود به حركت در نمىآيد.
96 - فصل هشتم، كتاب دوازدهم: چون رشته تا بىپايان نمىتواند ادامه يابد.
97 - فصل هفتم، كتاب دوازدهم: زيرا انديشه مبدء است، اما عقل به وسيله معقول به در حركت مىآيد وى قبلاً گفته بود: (چيز آرزو شده و انديشه شده به حركت مىآورد، اما متحرك نيست).
98 - فصل هشتم از كتاب دوازدهم متافيزيك.
99 - فصل هشتم از كتاب دوازدهم متافيزيك: اگر يك حركت مكانى به خاطر حركت مكانى ديگر باشد، اين نيز بايد به خاطر يكديگر باشد؛ بنابراين چون رشته تا بى پايان نمىتواند ادامه يابد، هدف هر حركت مكانى نيز، يكى از اجرام الهى متحرك در آسمان خواهد بود.
همچنين ارسطو در فصل هفتم مىگويد: پس محركى هست كه متحرك نيست و به حركت مىآورد.
چيزى جاويدان است.
جوهر و فعليت است به حركت آوردن او چنين است.
چيز آرزو شده و چيز انديشيده شده به حركت مىآورند، اما متحرك نيستند....
زيرا انديشه مبدأ است، اما عقل به وسيله معقول به حركت مىآيد.
100 - آخر فصل سوم از كتاب يكم متافيزيك ارسطو.
101 - كتاب دوازدهم متافيزيك، فصل نهم: همه درباره خدا مىانديشند و خدا درباره خودش مىانديشد.
102 - كتاب يكم متافيزيك در فصل دوم.
103 - كتاب يازدهم، فصل دوم.
104 - مراد از فلك اعظم، فلك محيط بر عالم است.
105 - كتاب دوازدهم، فصل هشتم.
106 - كتاب سوم متافيزيك، فصل چهارم.
107 - ملاصدرا هم در اسفار، جلد سوم، در فصل ربط حادث به قديم، با ارسطو همنظر است.
108 - در كتابهاى هيئت جديد و زمينشناسى عمومى تأليف سيروس شفقى، زمينشناسى تأليف دكتر احمد معتمد.
109 - كتاب اثولوجيا، ميمردهم، فى العلة الاولى و الاشياء التى ابتدعت منها... الواحد المحض هو علة الاشياء كلها... فان الهوية الاولى اعنى به هوية العقل هى التى انبجست منه اولا بغير توسط ثم انبجست منه جميع هويات الاشياء التى فى العالم الاعلى و العالم الاسفل بتوسط هويّة العقل و العالم العقلى.
110 - كتاب اثولوجيا، فلوطين، ميمردهم: ان الواحد الحق ابدع هوية العقل و ابدع العقل صورة النفس من الهوية التى ابتدعت من الواحد الحق بتوسط هوية العقل و اما النفس فلمّا كانت معلولتاً من معلول لم تقو على ان تفعل فعلها بغير حركة و هى الساكنة بل هى فعلته بغير حركة و ابتدعت صنماما و انما يسمى فعلها صنما لانه فعل داثر غير ثابت ولا باق... فتبتدع صنما و هو الحس و الطبيعة التى فى الاجرام المبسوطة و النبات و الحيوان و كل جوهر.
111 - مرحله دوازدهم تعليقة فصل بيستم كتاب نهاية الحكمة علامه طباطبائى از جناب آقاى مصباح يزدى تعليقه 462 «و اتباع المشائين... و اما العقل العاشر فيصدر عنه هيولى العناصر و الصورة الجسمية المنطبعة فيها اللازمة لها ثم جميع الصور الجوهرية و اعراضها حسب الاستعدادات الحاصلة من تأثير اوضاع الفلكية و حركاتها و اما الاشراقيون فقد ذهبوا الى آنّ في المرتبة الاخيرة من مراتب العالم العقلى صدرت عقول كثيرة بعدد الانواع الموجودة فى هذا العالم و هى المثل الا فلاطونية».
در كتاب قبسات مير داماد (چاپ 1367 شمسى، انتشارات دانشگاه تهران، قبس نهم) درباره ترتيب خلقت مىگويد: و ميض: «و اذن فاعلمن ان الجواهرالعقليه المفارقه كثيره العدد طولا و عرضا... و لان تحت كل عقل فى درجة بعينها من الدرجات الطولية المترتبة عقلا و نفسا و جرما فلكيا بمادته و صورته الجرمية... و الاشبه عند شركاء الصناعه ان العقول المفارقة بعدد الكرات السماوية».
112 - همچنين تعليقه 464، آخر عبارت حضرت آية اللَّه مصباح حفظه اللَّه، در كتاب تعليقة نهاية الحكمة، اثر علامه طباطبائىرحمه الله: «و الذى دعاهم الى هذه التكلفات هو ما سلموه كاصل موضوع من الافلاك التسعة ذوى النفوس فالتزموا بوجود عقول تسعة لصدورها و بوجود عقل عاشر لصدور عالم العناصر الذى هو فى جوف تلك الافلاك و قد اتضح بفضل تقدم العلوم الطبيعة بطلان ذلك الاصل و فساده من اصله».
113 - تعليقات، ابن سينا، صفحه 121، چاپ قم، سال 79: «فيصح ان تصدر عن مريد واحد بحسب اختلاف الدواعى افعال مختلفة».
- تعليقات، صفحه 59: «البارى احديّ الذات و فعله احديّ الذات ليس لداع و لاقصد فلا شيء يحصل فيه يوجب اثنينية او كثيرة».
114 - تعليقات، صفحه19، چاپ قم، سال 79: «ارادة البارى لاتكون له بسبب لانه لا ينفعل عن شيئى ولا يكون له غرض فى شيئى بل يكون السبب فى ارادته ذاته».
115 - سوره انبياء، آيه 16 و 17 «وما خلقت السماء والارض لاعبين* لو اردنا أن نتّخذ لهواً لاتّخذناه من لدنا إنّ كنّا فاعلين».
116 - تعليقات، ابن سينا، چاپ قم، سال 79، صفحه 11: «فاذن ارادته من جهة العلم ان يعلم ان ذلك الشيئى فى نفسه خير و حسن... و كون ذلك الشيئى خيراً من لاكونه».
117 - انبياء / 69.
118 - سوره شمس، اعراف، در تفسير سوره.
119 - طه.
120 - تاريخ فلسفه راسل، سير فلسفه در اروپا، نوشته آلبرت آوى، و نيز كتاب آندره كرسون؛ همچنين مقدمه آقاى دكتر احمدى بر ترجمه تأملات دكارت.
121 - آگوستين قديس در رساله خطاب به نفس، به نقل از تاريخ فلسفه راسل: اى كه مىخواهى بدانى، مىدانى كه هستى، مىدانم... آيا مىدانى كه مىانديشى؟ مىدانم....
.
122 - در تأمل دوم، كتاب تأملات: «زيرا معتقد بودم كه داشتن نيروى متحرك بالذات است (اراده)، و نيز نيروى احساس و تفكر را نمىتوان از مزاياى طبيعت جسمانىدانست».
در تأمل ششم: «از يك سو مفهومى واضح ومتمايزى از خودم دارم، از آن حيث كه چيزى هستم كه مىانديشد، بدون امتداد است، و از سوى ديگر مفهوم متمايز از بدن دارم، از آن حيث كه چيزى است فقط صاحب امتداد و عارى از فكر.
پس بدون ترديد نفس من از بدنم متمايز است».
123 - كادورث (به نقل از فلسفه كاپلستون) در قسمت افلاطونيان كمبريج مىگويد: در جسم مادى چيزى نيست.
مگر اندازه، شكل، محل، حركت و سكون.
به يقين رياضى مىدانيم به هرگونه با هم در آميزند، هرگز نمىتوانند مقوم حيات يا قدرت فهم يا انديشه باشند.
124 - يعنى موجود غير قابل تقسيم و داراى فهم و اختيار، نمىتواند معلول موجود مادى قابل تقسيم و بدون فهم و اختيار باشد.
125 - و استدلالهاى ديگر دكارت درباره خدا، مثل خالق تصورات فطرى و استدلال گرفته شده از آنسلم را، بعداً به طور مفصل مورد بررسى قرار خواهيم داد.
126 - راسل در شرح فلسفه ارسطو در همان تاريخ فلسفهاش مىگويد: ارسطو در پايان دوره اخلاق فلسفه يونان ظهور كرد.
پس از مرگ او دو هزار سال گذشت تا جهان توانست فيلسوفى پديد آورد كه بتوان او را به تقريب همسنگ ارسطو دانست.
(ارسطو متعلق به قرن چهارم قبل از ميلاد و دكارت متعلق به قرن شانزده ميلادى است).
127 - يعنى تازگى كه در حرفهاى دكارت نسبت به فلاسفه ما قبل از خودش وجود دارد، حتى در گفتههاى ارسطو نسبت به گفتههاى فيلسوفان ما قبل ارسطو نيز ديده نمىشود.
128 - يعنى فلاسفهاى كه تا قبل از دكارت همه درباره موجود خارج از ذهن يعنى عالم وخدا، مىانديشيدند را، متوجه خود انديشه كرد و به درون انديشه كشانيد.
129 - تأملات دكارت، در خلاصه تأمل اول.
130 - تأملات دكارت، آغاز تأمل دوم.
131 - تأملات دكارت، ادامه همان تأمل دوم.
132 - تاريخ فلسفه راسل، در بابى كه مربوط به دكارت مىباشد.
133 - كتاب بزرگان فلسفه، نوشته آندره كرسون، قسمت فلسفه دكارت.
134 - كتاب فلسفتنا، سيد محمد باقر صدر، در قسمت نقل فلسفه دكارت.
135 - تأملات دكارت، تأمل دوم.
136 - اتم كه از الكترون و پرتون تشكيل شده، تابع قانون جبرى و قهرى فيزيك است، و فهم و اختيار در آن راه ندارد.
137 - نيروى تحرك بالذات، همان اراده است.
138 - چون امتداد ندارد، پس قابل تقسيم نيست.
139 - رساله پژوهش هيوم، به نقل از كتاب فليسوفان انگليسى، تأليف كاپلستون.
140 - آرى نوع «تصور، اراده، اخلاق، رفتار»، شخصيت اجتماعى و روحى و روانى انسان را تشكيل مىدهد؛ ولى اين غير از بحث عقلى و فلسفى هست كه ما بتوانيم فاعل اينها را كه همان من بسيط مستمر است، را فراموش كنيم.
141 - هيوم در نظريه خود سر درگم است كه چگونه ممكن است، من واحد حقيقى، همان مجموعه تصورات و تصميمات متمايز از هم باشم: «همه اميدها بر باد مىرود، آنگاه كه به تبيين مبادى مىرسم كه ادراكات متوالى، ما را در انديشه يا آگاهيمان به هم يگانه مىسازد».
«من از كشف نظريهاى كه مرا در اين باب خرسند كند، ناتوانم.
كوتاه سخن اين كه دو مبدأ وجود دارند كه من نمىتوانم با هم سازگارشان كنم و مرا نمىرسد كههيچكدام را وانَهم اين دو مبدءأعبارتند از: 1 - همه ادراكات ما وجودهاى متمايز از هم هستند.
2 - ذهن هرگز رابطه واقعى ميان وجودهاى متمايز، را ادراك نمىكند».
(تاريخ فلسفه كاپلستون در فصل هيوم).
142 - ملا صدرا در اسفار قسمت مربوط به بحث نفس و قواى موجود در انسان مىگويد: «النفس في وحدتها كل القوى».
وى موجود انديشنده و قواى آن را يك موجود بسيط حقيقى مىداند؛ حتى آن را با زندگى نباتى بدن و قواى نباتى آن همچون قوه هاضمه و يكى مىداند آن هم يك موجود واحد بسيط حقيقى.
اين گفتار ملا صدرا با تجربيات علمى و دلائل روشن عقلى متناقض است.
نه با علم مىسازد و نه با عقل مىسازد.
143 - تصورى كه از طريق تجربه حسى نيامده، انتسابش به خالق نزديكتر و روشنتر است، تا تصورى كه از طريق حسى آمدهاست.
144 - كتاب تحقيق در فهم بشر، تأليف جان لاك، قسمت دوم، باب 17: «عدم تناهى»، بند هفدهم.
145 - همان، قسمت اول، فصل چهارم، بند 9.
146 - نقدى بر فلسفه كانت، تأليف سيد محمد رضا علوى سرشكى.
147 - تأمل سوم.
148 - رجوع شود به كتاب تأملات دكارت.
149 - تأملات دكارت ، تأمل پنجم.
150 - ترجمه كتاب فلسفه كانت و نقد و بررسى آن، از يوسف كرم، ترجمه محمد رضائى، در ضميمه ترجمه از انتشارات دفتر تبليغات و اسلامى حوزه علميه قم.
151 - ابن سينا در كتاب اشارات، اول جلد سوم مىگويد: «فوجود كل ممكن الوجود هو من غيره امّا أنّ تسلسل ذلك إلى غير النهاية فيكون كل واحد من آحاد السلسلة ممكناً في ذاته والجملة متعلقة بها فيكون غير واجبة فتجب بغيرها».
ترجمه: وجود ممكن كه نيازمند به علّت است و بر خود قوام ندارد، اگر تابىنهايت هم پيش برود خود سلسله نمىتواند قائم به ذات خود باشد و بايد به غير سلسله واجب شود.
ملا صدرا در جلد 6 اسفار، صفحه 16 - 14 مىنويسد: «فاذاً الوجود إمّا مستغن عن غيره وإمّا مفتقر لذاته إلى غيره والأول هو واجب الوجود».
ترجمه: وجود يا وجودى است كه قائم به ذات خود است و نياز به علّت ندارد كه واجب الوجود است؛ يا وجودى است كه نياز به علتى دارد و وجود را از ناحيه غير، گرفته است كه ممكنات و حوادث باشند.
علّامه طباطبايى در نهاية الحكمة در مرحله دوازهم از فصل اول در اثبات وجود واجبى مىنگارند: «... او جز ما قيل ان حقيقة الوجود امّا واجبة وامّا تستلزمها فاذا الواجب بالذات موجود وهو المطلوب» ترجمه: وجود يا خودش قائم به ذات خود است كه واجب الوجود است، يا وجود ممكنى است كه وجودش را از واجب الوجود گرفته است.
152 - آنسلم پايگزار برهان وجودى در غرب است.
153 - تاريخ فلسفه راسل، در فصل دكارت ولايپ نيتز.
154 - البته بايد گفت: مفاهيم در ذهن بر دو قسم هستند: يا از كشف واقع به دست مىآيند و ذهن طريقى براى ايصال آنها به واقع است از قبيل رياضيات.
يا ساخته ذهن مىباشند كه خود ذهن، علّت شكل دهى آن موجود خواهد بود؛ مانند اسب بالدار، يا كاملترين جزيره.
بنابر اين، هر چيزى كه در ذهن است يا از خارج به ذهن مىآيد، آن هم دو نوع است: بعضى محسوسات حسّى است؛ مانند صورت چيزهائى كه آن را مىبينيم و برخى مكشوفات ذهن است مانند رياضيات، قسم سوم نيز تخيلات ساخته ذهن است.
تقسيم وجود به واجب و ممكن، از قبيل رياضيات است.
155 - تأمل ششم در وجود اشياء مادى.
156 - قابل توجه است كه خيال، صورت اوّليّه خودش را نمىتواند بسازد و بايد موادّ اوليّه خودش را از يكى از حواس پنجگانه، بگيرد.
لذا كسى كه كور مادر زاداست و هيچ تصورى از رنگ ندارد، تركيبى از رنگها را نمىتواند تخيل كند؛ براى همين دكارت در تأمل اول مىگويد: تخيل نمىتواند هرگز بديع و بىسابقه باشد.
157 - عبارت دكارت در تأمل ششم: «هر چند مفاهيمى كه از طريق حواس مىگيرم، بستگى به اراده من ندارد، امّا گمان نمىكنم كه از اين امر بايد چنين نيتجه گرفت كه منشأ اين مفاهيم اشيايى است غير از من؛ زيرا چه بسا قوهاى در من وجود داشته باشد كه علّت ومولد اينها باشد؛ گر چه اين قوه براى ما ناشناخته است.
158 - تأمل ششم.
159 - مراد از موجود مطلق، موجود بما هو موجود است.
160 - از آن جمله جان لاك، لايپ نيتز - هيوم، باركلى، كانت و...