استاد علوي سرشکي
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • بررسی اهداف دکارت  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  


  • بررسى اهداف دكارت‏

    اهداف دكارت، همان طور كه در مقدمه كتاب تأملات به آن اشاره كرده، اثبات خدا و اثبات غير مادى بودن ذهن است؛ وى ثابت كرد كه ذهن يا من انديشنده، موجودى است غير قابل تقسيم و داراى فهم و اختيار؛ در حالى كه بدن يا جسم مادى، موجودى است قابل تقسيم و بدون فهم و اختيار.
    همان گونه كه در اثبات خدا نيز به برهان خالق موجود انديشنده و برهان خالق تصورات فطرى و برهان واجب الوجود استناد كرده است. دكارت في الجمله در هر دو هدفش موفق بوده و بعضى از آنها غير قابل خدشه است.

    تأثيرهاى فلسفه دكارت‏

    مهمترين نتايج فلسفه دكارت، جايگزينى منطق و فلسفه‏اى جديد به جاى منطق و فلسفه از كار افتاده قديم بود. اين منطق جديد همان منطق روش هندسى يعنى شروع كردن از ساده‏ترين و بديهى‏ترين يقينيات غير قابل ترديد بود كه امكان خطا در آن وجود نداشت؛ بر خلاف منطق ارسطو كه در برهان خود از يقينيات شش‏گانه يعنى حسّ: حدس وتجربه و... شروع مى‏كرد كه بعضاً امكان خطا در آنها بود و نيز فلسفه‏ جديد هم كه به جاى فلسفه قديم كه از موجود مطلق(159) صحبت مى‏كرد، از شناخت شروع كرد و در نتيجه يقينى غير قابل خطا را يافت.
    اين فلسفه به جاى آن كه از شناخت عالم شروع كند؛ ابتدا ابزار انديشه را بررسيد، تاببيند كدام يك از شناخت‏هاى ما، معتبر و

    مطابق با واقع است و امكان خطا در آن نيست.

    كدام شناخت، امكان خطا در آن هست و چه اندازه قدرت شناسائى داريم؟ آيا ما مى‏توانيم ماهيات نفس الامرى اشياء خارجى را بشناسيم، يا نمى‏توانيم؟ سرچشمه‏هاى شناخت اوليه ما چيست و چند عدد است؟ ابزار گسترش شناخت‏هاى نخستين ما چيست وچند عدد است...؟ به طور كلى، دكارت جهت بحث را عوض كرد.
    به جاى بحث از آنچه در بيرون ذهن بود، كه تا قبل از دكارت چنين معمول بود، بحث را به درون ذهن كشاند وفيلسوفان را متوجه منبعى بزرگ در درون انديشه كرد كه به حق، سزاوار تحقيق و بررسى است.
    فلسفه دكارت ما را نسبت به آنچه در بيرون انديشه هست، عميق‏تر و با ديدى وسيع‏تر مى‏كند، تا بيهوده وقت خود را به آنچه در توان ما نيست صرف نكنيم و به آنچه در توان ما هست، با اطمينان بيشتر شناخت پيدا كنيم و از عظمت و ارزش شناخت درونى خود بيشتر آگاه شويم؛ چه، گنج و معدن شناخت بسيار عظيمى در درون وجود دارد.
    بارى، دكارت دريچه‏اى از شناخت را به درون باز كرد كه تا قبل از او، فيلسوفان تا به اين حد متوجه آن نبودند و به عظمت آن پى نبرده بودند.
    فيلسوفان بعدى چه آنان كه با دكارت موافق بودند و چه آنان كه در بسيارى از مسايل با او مخالفت مى‏ورزيدند، همگى همين راه كاوش در درون را پيمودند و فلسفه جديدى به نام فلسفه شناخت را به وجود آوردند(160)، كه اين از مهمترين دست‏آوردها و آثار

    ماندگار از دكارت است؛ كليد روش شناسى علوم است و ارزشيابى علم و فلسفه و يافتن محدوده توانايى شناخت را معين مى‏كند

    و راهى بهتر براى بررسى مسائل ديگر، همچون فلسفه اخلاق وشناخت وجود خودمان كه محور بحث وجود شناسى جديد است،

    را باز مى‏كند.

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     
     
     
     
     
    مقدمه (خداشناسي، مقدمه ای برای شناخت دین کاملا الهی) نتيجه عملي خداشناسی برای استفاده از «دین الهی» است پس در واقع عملاً نتيجه خداشناسی به «شناخت دین واقعاً الهی» برمي گرددانسان شناسی (بخش نخست) امتیاز انسان از حیوان، تنها به «داشتن قدرت تعقل» نیست بلکه با «نداشتن بسیاری از چیزهای دیگر» نیز همراه است انسان شناسی (بخش دوم) انسان، روش زندگی کردن خود را به طور غریزی نمی داند و لذا نیازمند آموزش است و این آموزش در دو قسمت استضامن اجرای روش چگونه بايد زیستن انسانها در اجراء حقوق و قوانین و اخلاق نیک نوعاً نظر به حکومت‌ها دارند و گویا آنها را ضامن اجراء کافی دستورات لازم الاجراء می دانندخلاصه انسان شناسی آن طور که جان لاک و فیلسوفان دیگر هم گفته اند عوامل اجراء حقوق و اخلاق در انسانها عبارتند از : نیت «خیرخواهانه و حق خواهانه» که بسیار کم و ضعیف است آموزه چگونه بايد زیستن ارزشی مهمترین عامل در تحول بشریت همیشه «مذهب» بوده است که در هر تاریخی در دنیا انسانها را بین خودشان پیوند می دهد و در نتیجه بجامعه نظم و تعادل و سلامتی می بخشدمقدمه پیدایش روشن فكري در فرانسه حکومت به تنهايي و بدون مذهب عدالت کامل را نمی تواند برقرار کند و نیاز به ایمان بخدا و دین، غیر قابل انکار استآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش نخست) آگوست کنت می گوید«وقتی بشر از دین و روحانیت واقعی دور شود بسمت وحشی گری روی می آورد». و این نیست مگر بخاطر رشد تفکرات حس گرایانه و ماده گرایانهآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش دوم) مطالعات بعمل آمده نشان می دهد که «کمبود یا فقدان عاطفی والدین»، مهمترین عامل مشترک در سوابق این نوجوانان بزهکار بوده است«ضمانت های اجرائی» آموزه های چگونه بايد زیستن راسل :تمام رفتار سیاسی سیاستمداران را با این اصل «قدرت طلبی»، می توان تحلیل کرد