
بررسى اهداف دكارت
اهداف دكارت، همان طور كه در مقدمه كتاب تأملات به آن اشاره كرده، اثبات خدا و اثبات غير مادى بودن ذهن است؛ وى ثابت كرد كه ذهن يا من انديشنده، موجودى است غير قابل تقسيم و داراى فهم و اختيار؛ در حالى كه بدن يا جسم مادى، موجودى است قابل تقسيم و بدون فهم و اختيار.
همان گونه كه در اثبات خدا نيز به برهان خالق موجود انديشنده و برهان خالق تصورات فطرى و برهان واجب الوجود استناد كرده است. دكارت في الجمله در هر دو هدفش موفق بوده و بعضى از آنها غير قابل خدشه است.
تأثيرهاى فلسفه دكارت
مهمترين نتايج فلسفه دكارت، جايگزينى منطق و فلسفهاى جديد به جاى منطق و فلسفه از كار افتاده قديم بود. اين منطق جديد همان منطق روش هندسى يعنى شروع كردن از سادهترين و بديهىترين يقينيات غير قابل ترديد بود كه امكان خطا در آن وجود نداشت؛ بر خلاف منطق ارسطو كه در برهان خود از يقينيات ششگانه يعنى حسّ: حدس وتجربه و... شروع مىكرد كه بعضاً امكان خطا در آنها بود و نيز فلسفه جديد هم كه به جاى فلسفه قديم كه از موجود مطلق(159) صحبت مىكرد، از شناخت شروع كرد و در نتيجه يقينى غير قابل خطا را يافت.
اين فلسفه به جاى آن كه از شناخت عالم شروع كند؛ ابتدا ابزار انديشه را بررسيد، تاببيند كدام يك از شناختهاى ما، معتبر و
مطابق با واقع است و امكان خطا در آن نيست.
كدام شناخت، امكان خطا در آن هست و چه اندازه قدرت شناسائى داريم؟ آيا ما مىتوانيم ماهيات نفس الامرى اشياء خارجى را بشناسيم، يا نمىتوانيم؟ سرچشمههاى شناخت اوليه ما چيست و چند عدد است؟ ابزار گسترش شناختهاى نخستين ما چيست وچند عدد است...؟ به طور كلى، دكارت جهت بحث را عوض كرد.
به جاى بحث از آنچه در بيرون ذهن بود، كه تا قبل از دكارت چنين معمول بود، بحث را به درون ذهن كشاند وفيلسوفان را متوجه منبعى بزرگ در درون انديشه كرد كه به حق، سزاوار تحقيق و بررسى است.
فلسفه دكارت ما را نسبت به آنچه در بيرون انديشه هست، عميقتر و با ديدى وسيعتر مىكند، تا بيهوده وقت خود را به آنچه در توان ما نيست صرف نكنيم و به آنچه در توان ما هست، با اطمينان بيشتر شناخت پيدا كنيم و از عظمت و ارزش شناخت درونى خود بيشتر آگاه شويم؛ چه، گنج و معدن شناخت بسيار عظيمى در درون وجود دارد.
بارى، دكارت دريچهاى از شناخت را به درون باز كرد كه تا قبل از او، فيلسوفان تا به اين حد متوجه آن نبودند و به عظمت آن پى نبرده بودند.
فيلسوفان بعدى چه آنان كه با دكارت موافق بودند و چه آنان كه در بسيارى از مسايل با او مخالفت مىورزيدند، همگى همين راه كاوش در درون را پيمودند و فلسفه جديدى به نام فلسفه شناخت را به وجود آوردند(160)، كه اين از مهمترين دستآوردها و آثار
ماندگار از دكارت است؛ كليد روش شناسى علوم است و ارزشيابى علم و فلسفه و يافتن محدوده توانايى شناخت را معين مىكند
و راهى بهتر براى بررسى مسائل ديگر، همچون فلسفه اخلاق وشناخت وجود خودمان كه محور بحث وجود شناسى جديد است،
را باز مىكند.
سید محمد رضا علوی سرشکی