استاد علوي سرشکي
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • شناخت وجود اشياء خارجی از دیدگاه دکارت  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  


  • فصل چهارم: وجود اشياء خارجى‏

    الف: نشانه‏ها

    1 - نشانه‏هاى درك واقعيت از خيال‏

    تخيلات را من مى‏سازم؛ ولى ديدن و شنيدن از اشياء خارجى، متأثر است.
    تخيلاتى كه من در درون انديشه خود مى‏سازم، به اختيار كامل من است و هر جور بخواهم و بتوانم كم و زياد مى‏كنم و آن را تغيير مى‏دهم.
    امّا ديدن چيز خارجى و احساس از خارج چنين نيست.
    تا وقتى كه من كليد برق را نزده‏ام، روشنى نمى‏بينم.
    تا خود را در معرض نور قرار ندهم، احساس ديدن نمى‏كنم و هنگامى كه نور قطع شود بلا فاصله، احساس تاريكي مى‏كنم و... دكارت مى‏گويد(155): به راستى وقتى به‏تأمل در مفاهيم تمام اين اوصافى مى‏پرداختم كه به ذهن من‏ مى‏آمد و تنها اوصافى بود كه آنها را درست و بى‏واسطه احساس مى‏كردم، حق داشتم كه بگويم چيزهايى را احساس مى‏كنم كه با ذهن من كاملاً متفاوت است و آن اجسامى است كه منشأ صدور اين مفاهيم است؛ زيرا مى‏ديدم كه اينها بى آن كه نيازى به موافقت من داشته باشند، خود به ذهن من عرضه مى‏شوند؛ به طورى كه اگر هم مى‏خواستم، نمى‏توانستم چيزى را احساس كنم؛ مگر آن كه در معرض يكى از اندام‏هاى حسّى من قرار مى‏گرفت.
    وقتى هم كه قرار مى‏گرفت، به هيچ روى قادر نبودم آن را احساس نكنم».(156)

    2 - نشانه‏هاى درك واقعيت از رؤيا

    از آنجا كه تصورات غير اختيارى و ناخواسته، اعم از واقعيت خارجى و رؤياست(157)، مراجعه به نشانه‏هاى تشخيص واقعيت از رؤيا، يك ضرورت است.
    يكى از فوائد قوه حافظه اين است كه تصور محسوسات را به ترتيبى كه در طول عمر در خارج به وجود آمده و به ذهن عرضه شده‏است را در جاى خودش قرار مى‏دهد.
    لذا مثلاً به محض يادآورى مكان و موقعيت شى‏ء مخصوص، تصور آن را در دفتر چه خاطرات عمرمان‏

    مى‏يابيم؛ مثلاً اگر تصورى از برادر كوچكمان داريم، مكان و موقعيت آن را در دفتر چه خاطرات عمر خود مى‏يابيم كه چه وقت وكجا به دنيا آمده و چگونه بزرگ شده و اينك كه به اين قد و قواره است، در روند و تناسب به همان گذشته است؛ همچنين يكايك دوستان، يا حتى اشياء مادى و ساختمان‏هايى را كه در محيط خود، احساس مى‏كنيم، چنين هستند.
    رؤيا يك تصور بريده از اين دفترچه خاطرات عمر است.
    دكارت در آخر كتاب تأملات مى‏گويد: ذاكره ما هرگز نمى‏تواند آن طور كه عادت دارد حواس بيدارى را به هم مرتبط سازد، روياها را با هم و با تمامى زندگى ما ارتباط دهد.
    در حقيقت اگر در بيدارى ناگهان كسى در برابرم نمودار شود و مانند اشباه رؤيا، آن چنان يك باره از نظرم ناپديد شود كه نتوانم بفهمم از كجا آمده و به كجا رفته، جا دارد آن را نه انسانى واقعى؛ بلكه صورتى خيالى وشبهى بدانم كه ساخته مغز من است و مشابه اشباهى است كه در رؤيا ساخته مى‏شود.

    3 - نشانه‏هاى درك واقعيت از خطاى حس‏

    سومين عاملى كه باعث مى‏شود، شكّ در وجود خارجى محسوسات به ذهن ما رخنه كند، اين است كه در مواردى اتفاقى مى‏بينيم، حس خطا مى‏كند؛ مثلاً كوير گرم آفتاب خورده كه حرارت از روى ماسه‏هاى آن به آسمان مى‏رود، را از فاصله دور درياچه آب مى‏بيند.
    در اين هنگام وقتى نزديك مى‏شويم، به خطاى حس پى‏مى‏بريم؛ يا مثلاً پا روئى كه تا نيمه آن، داخل آب است را شكسته مى‏بينيم؛ چون نور وقتى وارد آب مى‏شود مى‏شكند، در حالى كه پارو شكسته نيست.
    اين خطاى در حسّ است.
    دكارت‏ از اين هم جواب مى‏دهد(158) كه اولاً: ما در هنگام شك مى‏توانيم از ساير حواس استفاده كنيم و آن را با ساير حواس آزمايش نمائيم؛ مثلاً دست روى آن بكشيم و... ثانياً: خطاى در حس بسيار نادر است و اتفاق‏هاى نادر، كه آن هم توسط قواى ديگر خطايشان كشف مى‏شود، نمى‏تواند در ما شكّ پايدارى ايجاد كند.
    دكارت در اين باره مى‏نويسد: ...زيرا از آنجا كه مى‏دانم تمام حواس من در امور مربوط به راحت ورنج بدن، معمولاً مرا از حقيقت بيشتر آگاه مى‏كنند تا از خطا و با توجه به اين كه در بررسى يك شيئى خاص، تقريباً همواره مى‏توانم از چند حسّ استفاده كنم... پس ديگر نبايد بيم آن را داشته باشم كه در آنچه غالباً از طريق حواس به من عرضه مى‏شود، خطا رخ دهد... .

    ب: طبيعت وسرشت‏

    دكارت پس از بررسى و پيدا كردن سرچشمه‏هاى شكّ، به دفع و زدودن آن پرداخت و روشن كرد كه يقين به وجود اشياء خارجى از بديهيات بوده و نيازى به استدلال ندارد.
    وى در ادامه توضيح مى‏دهد كه انسان بالطبع، محسوسات خود را در خارج مى‏يابد؛ همان طور كه ما با استفاده از حواس پنجگانه، به تصور محسوس مى‏رسيم؛ مثلاً با ديدن آب و با فرو بردن دست‏مان در آن، مفهوم آب را تصور مى‏كنيم، همچنين‏

    با اين عمل حسّى، علم تصديقى يعنى يقين به وجود آب در خارج پيدا مى‏كنيم.
    اين علم به وجود آب در خارج، به انسان‏هاى عاقل و بالغ اختصاص ندارد؛ بلكه كودكان و حتى بچه‏هاى شيرخوار و حتى حيوانات هم چنين علمى را دارند و از طريق حسّى، علم به وجود محسوس در خارج پيدا مى‏كنند.
    دكارت در تأمل ششم مى‏گويد: ... امّا وقتى به تحقيق مى‏پرداختم كه چرا در پى فلان احساس درد، نفس اندوهگين مى‏شود و چرا احساس مسرت موجب انبساط است، يا از چيست كه فلان انفعال معده كه آن را گرسنگى مى‏نامم، ميل به خوردن و خشكى گلو و ميل به نوشيدن را در ما پديد مى‏آورد و همچنين در ساير موارد، نمى‏توانستم هيچ دليلى بيابم، جز اين كه بگويم طبيعت اين طور به من آموخته است؛ زيرا بى‏گمان ميان اين انفعال معده و ميل به خوردن، يا ميان احساس چيزى كه موجب درد مى‏شود، با فكر اندوه ناشى از اين احساس، هيچ‏گونه پيوند و ارتباطى (كه دست كم براى من قابل ادراك باشد) وجود ندارد.
    به همين طريق چنين مى‏نمود كه تمام احكام ديگرى كه در مورد اشياء محسوس دارم، همه را از طبيعت فراگرفته‏ام... ميل بسيار شديدى در من نهاده است كه منشأ صدور و انتقال اين مفاهيم را، اشياء جسمانى بدانم.

    ج: اعتقاد به خدا و شهادت حس بر وجود اشياء خارجى‏

    اعتقاد به خدا، اطمينان به مدركات حواس را بيشتر مى‏كند.
    به اين صورت كه انسان چون بالطبع همچون حيوانات، اشياء متعلق حواس خود را در خارج موجود مى‏داند و اين علم طبيعى را خدا به او عطا فرموده است، اگر اين علم با واقع مطابقت نداشته باشد، با عدالت و صداقت خداوند منافات پيدا مى‏كند.
    از آنجا كه ثابت شده است،

    خداوند عادل و صادق است، هرگز علمى خلاف واقع به ما عطا نمى‏كند؛ لذا آنچه عطا فرموده‏است از واقعيت خارجى حكايت مى‏كند و مطابق با واقع است.
    اينك عين عبارت دكارت درتأمل ششم: ... خداوند... ميل شديدى در من نهاده است كه منشأ صدور وانتقال اين مفاهيم را اشياء جسمانى بدانم، اگر به راستى علّت صدور، يا پيدايش آنها چيزى غير از اشياء جسمانى بود، چگونه ممكن بود خدا را از اتهام فريبكارى مبرّا دانست.
    بنابر اين بايد اذعان كرد كه اشياء جسمانى وجود دارد... ... زيرا از اين كه خداوند فريبكار نيست، ضرورتاً لازم مى‏آيد كه من در اين مورد فريب نخورده باشم.

    سید محمد رضا علوی سرشکی




     
     
     
     
     
    مقدمه (خداشناسي، مقدمه ای برای شناخت دین کاملا الهی) نتيجه عملي خداشناسی برای استفاده از «دین الهی» است پس در واقع عملاً نتيجه خداشناسی به «شناخت دین واقعاً الهی» برمي گرددانسان شناسی (بخش نخست) امتیاز انسان از حیوان، تنها به «داشتن قدرت تعقل» نیست بلکه با «نداشتن بسیاری از چیزهای دیگر» نیز همراه است انسان شناسی (بخش دوم) انسان، روش زندگی کردن خود را به طور غریزی نمی داند و لذا نیازمند آموزش است و این آموزش در دو قسمت استضامن اجرای روش چگونه بايد زیستن انسانها در اجراء حقوق و قوانین و اخلاق نیک نوعاً نظر به حکومت‌ها دارند و گویا آنها را ضامن اجراء کافی دستورات لازم الاجراء می دانندخلاصه انسان شناسی آن طور که جان لاک و فیلسوفان دیگر هم گفته اند عوامل اجراء حقوق و اخلاق در انسانها عبارتند از : نیت «خیرخواهانه و حق خواهانه» که بسیار کم و ضعیف است آموزه چگونه بايد زیستن ارزشی مهمترین عامل در تحول بشریت همیشه «مذهب» بوده است که در هر تاریخی در دنیا انسانها را بین خودشان پیوند می دهد و در نتیجه بجامعه نظم و تعادل و سلامتی می بخشدمقدمه پیدایش روشن فكري در فرانسه حکومت به تنهايي و بدون مذهب عدالت کامل را نمی تواند برقرار کند و نیاز به ایمان بخدا و دین، غیر قابل انکار استآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش نخست) آگوست کنت می گوید«وقتی بشر از دین و روحانیت واقعی دور شود بسمت وحشی گری روی می آورد». و این نیست مگر بخاطر رشد تفکرات حس گرایانه و ماده گرایانهآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش دوم) مطالعات بعمل آمده نشان می دهد که «کمبود یا فقدان عاطفی والدین»، مهمترین عامل مشترک در سوابق این نوجوانان بزهکار بوده است«ضمانت های اجرائی» آموزه های چگونه بايد زیستن راسل :تمام رفتار سیاسی سیاستمداران را با این اصل «قدرت طلبی»، می توان تحلیل کرد