
-1-منطق ارسطوئى
تعريف و هدف منطق ارسطوئى
ارسطو با تدوين منطق موجود در عصر خود، آن را وسيلهاى براى حفظ فكر از خطا، مىدانست، اين به خاطر آن بود كه وى برهان را، يگانه صورت صحيح فكر كردن تلقى مىكرد.
برهان ارسطو نيز مركب از صورت و ماده است.
در برهان ارسطو صورت از قياس است كه مواد آن از يقينيات ششگانه(14) تشكيل شده است.
به زعم ارسطو خطا نه در صورت برهان كه قياس باشد وجود دارد و نه در موادّ آن كه يقينيّات ششگانه است.
هر كشف يقينى نيز، راهى به جز از طريق قياس و رعايت مواد ششگانه آن ندارد.
به عبارت ديگر، غير قياس، يقينآور و مصون از خطا نيست.
مواد غير از اين مواد نيز، يقينآور نيست.
تنها انضمام اين دو (صورت برهان با مواد برهان)، به هم است كه ما را از خطا مصون مىكند.(15)(16)
نقد منطق ارسطوئى
الف: مواد برهان:
مراد از مواد برهان ارسطوئى، آن نوع قضايايى است كه در
صغرى و كبراى برهان، از آنها استفاده مىشود.
اين مواد عبارتند از يقينيات ششگانه: 1 - حس: به هر شناخت جزئى كه به طور مستقيم از حواس پنجگانه ظاهرى حاصل مىشود، شناخت حسى مىگويند.
ارسطو اين نوع شناخت را يكى از شناختهاى بديهى مىشمارد.
با اعتماد برهان بر چنين شناختى، انسان از افتادن در خطا، مصون مىماند.نوعاً مردم هم به شناخت حسّى، اعتماد كامل دارند.
مثلاً با ديدن چيزى، ديگر درباره آن شك نمىكنند؛ حتى مىگويند: تا خود، چيزى را نبينيم باور نمىكنيم، يعنى، پس از مشاهده حسّى، ديگر جاى شك نيست و احتمال خطا در آن نمىرود؛ لكن ما مىگوييم گر چه يقين آورى حس، غير قابل انكار است و انسان با مشاهده حسّى، ديگر احتمال خلاف نمىدهد ويقين مىكند؛ اما امكان خطا داشتن همچنان باقى است؛ زيرا يقين حسّى، ممكن است در مواردى مطابق با واقع نباشد.
عدم تطابق آن را هم گاهى انسان بلافاصله متوجه مىشود؛ گاهى موقت است و گاهى هم قرنها طول مىكشد تا انسان به عدم تطابق آن پى ببرد.
مثال دسته اوّل: مانند انسانى كه در كوير در اوج تابش آفتاب و گرماى شديد آب ببيند؛ اما وقتى به آن، نزديك مىگردد متوجه مىشود كه سراب است؛ يا مانند ميلههائى كه وقتى تا نيمه در آب باشد انسان آن را شكسته مىبيند، اما وقتى كاملاً از آب بيرون مىآيد، متوجه مىشود كه شكسته نيست.
مثال دسته دوّم: قرنها بين مردم، درستى هيئت بطلميوس، مسلم بود.
اين هيئت مىگفت: خورشيد به دور زمين مىچرخد.
مردم نيز روزانه از طريق حسّ مشاهده مىكردند كه خورشيد از سمت مشرق به سمت مغرب، حركت مىكند و به دور زمين مىگردد؛ لذا اين را مسلم و مطابق با واقع مىپنداشتند؛ لكن كپرنيك با استدلالهاى خود ثابت كرد كه در واقع امر، چنين نيست كه
خورشيد به دور زمين بگردد؛ بلكه اين زمين است كه به دور خورشيد مىگردد.
مثال ديگر اين كه انسان از طريق حس بينايى، يك جسم رنگى را پر از ماده و متصل به هم مىبيند؛ در حالى كه در واقع، چنين نيست؛ زيرا اتمهاى جسم از همديگر جدا و نيز بسيار كوچك و با فاصله زياد از هم هستند.(17)
بنابر اين با توجه به مثالهاى فوق آيا برهانى كه مبتنى بر چنين حس خطاپذيرى باشد، مىتواند از خطا مصون بماند؟! 2 - تجربه: هر قانون كلى كه از موارد محسوس جزئى استنباط مىشود را تجربه مىنامند.
پيشرفت علوم و فرهنگ بشرى، كوششهاى ارسطو در ادعاى خطاناپذيرى تجربه را بى حاصل كرد؛ حتى ابن سينا قوىترين طرفدار ارسطو در برابر اشكالات وارده بر معلومات تجربى، در زمان خود از موضع ارسطو عقبنشينى كرد.
وى در اشارات(18) مىنويسد: هر تجربهاى يقينى نبوده و نتيجه يقينى به بار نمىآورد؛ بلكه تنها؛ بعضى از تجربه هاست كه به يقين مىانجامد.
در مواردى هم كه تجربه يقين آور است، به دليل برهان پنهانى است كه در نهان خود دارد، نه اين كه تجربه بدون برهان، يقين آور و از بديهيات باشد.
آن طور كه ارسطو خيال مىكرد، تجربه از بديهيات و بى نياز از برهان بودهاست.
اما به نظر ما اگر چه در مواردى، تجربه مىتواند، حكم را به طور يقينى بر جامع بين مصاديق بار كند، مثلاً آب را علت رفع تشنگى و خنك كننده بيابد، يا طبيعت آتش را گرم كننده و سوزان بيابد، اما يقين تجربى، ممكن است در مواردى هم خطا كند؛ بر خلاف يقين رياضى كه ضرورى و خطاناپذير است.
چنان كه در علوم تجربى، پيوسته بعضى از كشفيات جديد به وقوع مىپيوندد و مسلّمات قبلى را باطل مىكند.
لذا ما نتيجه مىگيريم كه يقين تجربى، خطا پذير است و برهانى كه بر اين يقين خطاپذير، مبتنى مىگردد نيز خطاپذير است و نمىتواند فكر را از خطا، حفظ كند.
بر خلاف ارسطو كه مىپنداشت چنين برهانى فكر را از خطا، باز مىدارد.
3 - حدس: حدس هم بى نياز از برهان نيست؛ بلكه در واقع از يقينيات نظرى و برهانى است(19) و در خود قياسى پنهان دارد.
تنها انسان هوشمند با نبوغ و سرعت انتقال خود، مىتواند آن حد وسط قياس پنهان را پيدا كند و به نتيجه برسد.
(20) بنابر اين، چون برهان است، خالى از خطا نيست.
زيرا وقتى برهانى شد، باز امكان خطا در برهان هست.
چرا كه ممكن است اشتباهاً چيزى كه واقعاً حد وسط نبوده را، به جاى حد وسط گرفته باشد.
از جهت ديگر هم در
حدس امكان خطا هست و آن اين كه مقدمات حدس از حس شروع مىشود و حس خود قابل خطاست.
در نتيجه، برهانهايى كه از حدسيات استفاده مىكنند، مصون از خطا نيستند؛ بلكه بيش از حسيّات و تجربيّات، خطا دارند.
4 - تواتر: خبرى است كه شرايط سهگانه زير را دارد: الف - نوع خبر، حسى باشد.
ب - تعداد مخبران بايد، به حدى باشد كه توافق آنها بر كذب محال باشد.
ج - تعداد مخبران در تمام دورانها و در هر طبقهاى، شرط دوم را حائز باشد.
(21) امكان خطا در تواتر اولاً مربوط به احراز شرايط تواتر است كه گاهى مدعى تواتر مىپندارد (و حتى گاه يقين مىكند) كه شرايط، كامل است؛ ولى شرايط كامل نيست.
ثانياً مبدأ اوليه خبر چون حس است احتمال خطا در آن هست.
(هم چنان كه در امكان خطا در حس گذشت).
5 و 6 - از قضاياى يقينى ششگانه، عبارت از فطريات و اوليات است كه امكان خطا در آنها نيست؛ امّا نوعاً صغراى برهان و استدلالهاى مفيد قرار نمىگيرند؛ بالاخص در علوم تجربى و تنها با خطا ناپذير بودن اين دو قضيه، برهان ارسطوئى مصون از خطا نمىشود، زيرا برهان وقتى خطاناپذير مىشود كه هم صغرى و هم كبرى هر دو، خطاناپذير باشند و خطاناپذير بودن كبرى به تنهائى نمىتواند نتيجه برهان را خطاناپذير كند
سید محمد رضا علوی سرشکی