تعريف صحيح علت و معلول و تفسير صحيح قانون عليت

در اينجا در دو مبحث بايد سخن بگوييم:
الف) در باره مفهوم تصورىِ علت و معلول و به عبارت ديگر تعريف مفهوم علت و معلول.
ب) در باره قضيه تصديقىِ قانون عليت يعنى اينكه «وجود هر ممكن و يا وجود هر حادثه، نيازمند به علت است» و يا به عبارت ديگر اين كه «هر حادثه، علتى دارد». تعريف مفهوم تصورى علت و معلول اجمالاً در نقد تفسير هيوم روشن شد. اما تعريف اصطلاحى آن اين است كه معلول، هستى خود را از علت می گيرد (نه اينكه ملاك، تقدم زمانى يا عادت به تحقق دو پديده محسوس متوالى باشد كه هيوم چنين خيال كرده است). علت هميشه هستىبخش است؛ مثلا در علت و معلولهاى طبيعى مانند روشنى كه وجود خود را از نور دارد و يا حرارت كه وجود خود را از آتش دارد.
در مورد قضيه تصديقى «قانون عليت» و اينكه «يك حادثه بدون علت رخ نمی دهد» و يا اينكه «وجود ممكن بدون علت وجودى، محال است» بايد گفت كه بر اساس همين قانون عليت است كه دانشمندان فيزيك يا شيمی و يا فقه و غيره در حوادث به دنبال «علت» می گردند. اين به جهت باورى است كه دانشمندان مزبور از قانون عليت دارند و اين باور در بين همه انسانها وجود دارد؛ باسواد و بىسواد، عالم و غير عالم، پير و جوان، و...
ذيمقراطيس كه نظريه وجود اتم را مطرح كرد چون ديد هنگا می كه جسم گرم می شود بزرگ می شود و هنگا می كه سرد می شود كوچك می شود، گفت پس اگر مقدارى خلأ و نقاط خالى در جسم نباشد جسم با سرد شدن نبايد كوچك بشود پس جسم از ذرات بسيار كوچك درست شده و بين آنها فضاى خالى وجود دارد.
نيوتن كه نيروى جاذبه را كشف كرد چون چيزى را بى علت نمی پذيرفت، باعث كشف او شد. به طور كلى آنچه دانشمندان را تحريك می كند تا به كشفهاى تازه بپردازند همان باور به قانون عقلى عليت است كه انسان عقلاً آن
را باور دارد و گرنه كسى با چشم نمی تواند الكترون و پروتون را ببيند بالاخص الكترون كه با آن سرعت خيلى زياد به دور مركز خود می گردد و حتى با قوىترين دستگاهها قابل عكسبردارى يا مشاهده نيست و يا لااقل تا هنگام كشف آن، قابل ديدن حسى نبوده است.
اشكال اول هيوم بر عقلى بودن قانون عليت
هيوم می گويد: اگر قانون عليت يك قانون شهودى عقلى است، بياييد آن را براى ما اثبات كنيد.
جواب اشكال هيوم
پيش از هر چيز بايد يادآور شويم كه خود اين جمله هيوم داراى تناقض است. يعنى اين كه هيوم گفته «اگر "قانون عليت" يك "قانون شهودى" است، بياييد اثباتش كنيد» تناقض گويى است زيرا شهودى بودن در اينجا يعنى بديهى بودن و بىنياز از اثبات بودن. وقتى گفته می شود قانون عليت، «شهودى» و «بديهى» است يعنى بىنياز از اثبات است». پس جمله «بياييد آن را اثبات كنيد»، تناقض گويى است.
هيوم تنها می تواند بگويد: «علامت بديهى بودن آن كدام است؟ براى ما روشن كنيد.» ما هم در جواب هيوم می گوييم: علامت بديهى بودن هر بديهى اين است كه همه مردم آن را درك می كنند و بدان باور دارند. مثلا در بديهيات حسى، اين كه رنگ قرمز را همه قرمز می دانند مگر آنها كه كور رنگى دارند و رنگ قرمز را هم هميشه سبز می بينند، افراد كور رنگ بايد از افراد سالم بپرسند كه مثلا آلبالو چه رنگى است و ديگر ن می توانند بگويند: «من مشاهده نمی كنم و نمی بينم كه آلبالو قرمز باشد پس آلبالو قرمز نيست». ما به شخص كور رنگ می گوييم: عيب از شما است.
هيوم هم اگر بداهت قانون عليت را متوجه نمی شود همانند كور رنگها بايد به عقل عموم انسانهاى ديگر مراجعه كند. وقتى «عقل نوع انسانها»، آن را بديهى بداند علامت بديهى بودن آن است زيرا «بديهى» يعنى چيزى كه نوع انسانها آن را باور دارند. پيشتر نيز گفتيم اين كه عموم مردم و همه دانشمندان در حادثهها دنبال علت آن می گردند حتى اگر حادثه مورد نظر براى اولين بار رخ داده باشد (و عادت به تكرار در مورد آن وجود نداشته نباشد) بدان خاطر است كه حادثه بدون علت را عقلاً ممكن نمی دانند و به «قانون عليت» باور دارند، و امكان و عدم امكان مربوط به «عقل» است نه حس.
اشكال دوم هيوم
اين اشكال را «نيكلاى اوتركورى» در قرن چهاردهم ميلادى مطرح كرده و هيوم آن را تكرار نموده است. اوتركورى می گويد: «اگر حادثهاى بدون علت رخ دهد تناقض به وجود نمی آيد، پس ـ از اين كه تناقض به وجود نمی آيد ـ نتيجه می گيريم محال نيست حادثهاى بدون علت رخ دهد».
نقد
اين سخن در صورتى درست است كه ما مبدأ ابتدايى استحاله را منحصر به تناقض بدانيم در حالى كه چنين نيست. استحاله، دو مبدأ دارد:
1- تناقض كه اجتماع آن نزد عموم مردم محال است.
2- حادثه بدون علت كه وقوع آن نزد همه محال است. لزو می ندارد كه اين دو را به يك مبدأ برگردانيم. هر دو مبدأ مستقلاً مبدأ شناخت براى محال بودن چيزى هستند يعنى همان طور كه عقل شهود می كند كه اجتماع متناقضين، محال است (و بين وجود و عدم، هيچ واسطهاى وجود ندارد) همچنين شهود می كند كه «هيچ حادثهاى بدون علت، شدنى نيست» و وجود حادثه بدون علت، وجودى است كه هيچ توجيه عقلى ندارد و عقل آن را باورنمی كند.
سید محمد رضا علوی سرشکی