اشكالات سه گانه هيوم بر قانون عقلى عليت

مهم ترين بحث، اصل عليت است زيرا با آن، اثبات قوانين تجربى و كليت آنها و كشفيات علوم تجربى و فلسفى انجام می گيرد.بعد از قرون وسطى، قانون عليت مورد نقد واقع شد و كسانى كه به فلسفه حمله می كردند اين قانون را مورد حمله قرار دادند. اولين كسى كه به اين قانون حمله كرد، نيكلاى اوتركورى در قرن چهاردهم بود كه گفت: «ما می توانيم وجود حادثهاى را باور كنيم بدون اينكه وجود علت آن را باور كنيم و اين باعث تناقض ن می شود» ولى ديگران به گفته او اعتنا نكردند.
بايد توجه داشت كه باور آوردن به وجود حادثهاى متوقف بر باور كردنِ وجود علت آن نيست. مثلا ما وقتى فوت پدر خود را ديديم، به وجود فوت پدر باور پيدا می كنيم گرچه نمی دانيم او به چه علتی فوت كرده است. اما «ندانستن علت اين مورد خاص» به معناى «بدون علت واقع شدن» آن نيست. آنچه عقلاً محال است، وقوع حادثهاى بدون هر علتِ ممكن است؛ زيرا عقل باور دارد هر حادثهاى بالاخره به يك علتى اتفاق می افتد گرچه ما آن علت را ندانيم. اگر مقصود هيوم اين دو می باشد ـ يعنى «حادثهاى بدون هر علت» ـ ادعايى خلاف عقل و بدون گواهى عقل كرده است و هيچ عاقلى آن را باور نمی كند.
1- اما در قرن هيجدهم، هيوم در مورد قانون عليت مطالعه كرد وهمزمان با مطالعه آن، كوشيد تا سخن كلارك ارسطوئى (1675 -1729) را كه مقدارى پيشتر از او بود، ببيند و دريابد كه او در مورد اصل عليت چه گفته است. كلارك گفته بود: «اگر چيزى علت نداشته باشد پس بايد خودش علت خودش باشد و اين دور است و ناشدنى، پس علت دارد». هيوم متوجه شد كه اين گفته كلارك، مصادره به مطلوب است زيرا خودِ مستلزم شدن به دور و تسلسل، يك پيشفرض دارد و آن پيشفرض همان قبول «قانون عليت» است. اگر قانون عليت نباشد (وما آن را قبول نداشته باشيم) يعنى پديده نياز به علت نداشته باشد ديگر لازم نمی آيد چيزى خودش، علت خودش باشد كه دور است و نيز لازم ن می آيد ديگرى، علت آن باشد تا به تسلسل بيانجامد (پس دور و تسلسل هم پيش نمی آيد). از اين رو هيوم به قانون عليت حمله كرد و گفت: فيلسوفان عقلى در اثبات اين قانون، مصادره به مطلوب كردهاند ( شهيد صدر نيز همين اشكال را بر ملا صدرا و بر شهيد مطهرى وارد می كند ).
2- اشكال دوم هيوم كه در آن تحت تأثير افكار نيكلاى اوتركورى قرار داشته است، اين است كه: «حادثه بدون علت، مستلزم تناقض نيست». اين اشكال دوم هيوم است به قانون عليت.
3- اشكال سوم هيوم به عليت: «اگر قانون عليت يك امر بديهى شهودى است پس بياييد آن را اثبات كنيد»؛ يعنى بديهى بودنش را به اثبات برسانيد.
نقد
هيوم با اين اشكالات خود، در مقابل اين سؤال قرار می گيرد كه : «اگر چنين است پس چرا مردم از پديدهاى، پديدهاى ديگر را كشف می كنند؟»
پاسخ هيوم
جواب هيوم به اين پرسش آن است كه اين كشف، يك عادت حسى است. ما از دوران كودكى پديدههاى متوالى را ديدهايم و تكرار آنها در ذهن ما، عادت به وجود آورده است كه مثلا اگر آتشى باشد حرارت نيز با آن هست و يا دود هم با آن هست. پس شناخت حسى ما عادتهايى را در ما ايجاد كرده است. در نتيجه وقتى ببينيم دود از خانهاى بيرون می آيد، می گوييم آنجا آتش است؛ چون قبلاً به طور مكرر علت دود را كه آتش باشد همراه دود ديدهايم يعنى به طور مكرر آتش و دود را با هم حس كردهايم. هم علت و هم معلول بالاخره محسوساند و با «قانون عليتِ حسى» كه همان «عادت در امور محسوس جزئى» باشد، نمی توان امور نامحسوس را اثبات كرد.
سید محمد رضا علوی سرشکی