استاد علوي سرشکي
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • فاعل انديشه  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • فاعل انديشه

    «فاعل انديشه» يا «مجموعه تصورات حسى» در نظر هيوم
    اشكالى كه بر نظريه اول هيوم وارد شد اين بود كه اگر «تصورات نخستين» منحصر به «تصورات حسى» باشد پس تصور من از خودم به عنوان فاعل انديشه كه تصورى از يك موجود فاعل مختار و واحد بسيط مستمر است ـ و دكارت در باره آن توضيح داده ـ تصورى غير حسى است با آنكه از نخستين تصورات من است. هيوم كوشيده است كه به اين اشكال دكارت پاسخ دهد تا بتواند نظريه نخست خود را اثبات كند؛ از اين رو  می ‏گويد: «من (فاعل انديشه) همان مجموعه تصوراتم هستم»؛ يعنى مجموعه تصورات حسى هستم نه موجود واحد بسيط مستمر.[1]

    سخن دكارت و اشكال هيوم بر او
    از آنجا كه اشكال هيوم در واقع بر استدلال دكارت است كه  می ‏گويد «من موجودى بسيط و مستمر هستم»، ناچار بايد در ابتدا استدلال دكارت را نقل كنيم و سپس به اشكال هيوم بر دكارت بپردازيم. دكارت در تأمل ششم در بيان دليل دوم خود بر غير مادى بودن نفس يعنى بر موجودى بسيط و مستمر،  می ‏افزايد:
    ... جسم بالطبع همواره تقسيم‏پذير است و نفس به هيچ روى، قسمت‏پذير نيست؛ زيرا واقعا وقتى نفسم يعنى خودم را، فقط به عنوان چيزى كه  می ‏انديشد لحاظ  می ‏كنم، نمی ‏توانم اجزائى در خود تميز دهم بلكه خود را چيزى واحد و تام  می ‏بينم.
    نفس انسان بر خلاف جسم، از هيچ عرضى تركيب نيافته بلكه جوهر محض است. گرچه تمام اَعراض نفس دگرگون  می ‏شود مثلا بعضى از اشياء را تصور  می ‏كند و بعضى اشياء را تصديق  می ‏كند. بعضى ديگر را اراده و پاره‏اى را احساس و ... [ می ‏كند]. با اين همه، «نفس» به چيز ديگر، تبديل نمی ‏شود.
    توضيح اينكه دكارت، «تصور» و «اراده» و ... را كه افعال نفس هستند و متعدد و تغييرپذيرند عَرَض  می ‏داند اما فاعل و خالق آنها را كه فاعل انديشه باشد جوهر نفس، غير قابل تقسيم و غير قابل تغيير می ‏داند؛ يعنى از نظر او نفس همچنان واحد مستمر است.

    اشكال هيوم
    شايد او (دكارت) چيزى بسيط و مستمر را كه «خودش»  می ‏خواند، ادراك كند؛ هر چند من به يقين‏ام كه هيچ همچو مبدأى در من نيست ... ليكن اگر تنى چند از اين حكما را كنار بگذاريم، در خصوص ساير افراد نوع بشر، به جرأت می ‏توانم بگويم كه بشر چيزى نيست بجز مجموعه‏اى از ادراكات گوناگون كه به سرعت غير قابل تصورى، يكديگر را تعقيب  می ‏كنند و مدام در جوش و حركت‏اند.[2]

    نقد و بررسى: «فاعل انديشه»، خالق اراده و تصورات حسى
    با توضيحات سابق در فصل قبل، نتيجه  می ‏شود كه اشكال هيوم مردود است؛ زيرا من، فاعل انديشه هستم و «فعل انديشه» كه عبارت از اراده و تصور و تصديقات و ... است، «معلول» وجود من است نه خود من؛ يعنى وجود فاعل كه همان وجود علت است، محال است همان وجود فعل باشد كه معلول فاعل است.[3] حتى اگر ما همان قول باطل هيوم را مبنى بر اينكه من همان فعل انديشه هستم كه متعدد و متغير است مثل اراده و تصور و ... ـ نه فاعل انديشه ـ قبول كنيم، باز غير مادى بودن «من» را ن می ‏توان انكار كرد؛ زيرا ماده بدون فهم و اختيار ، طبق جبر طبيعت كار  می ‏كند و در افعالش داراى فهم و اختيار نيست؛ اما افعال انديشه از قبيل اراده، تصور و ... همه از روى فهم و اختيار انجام  می ‏گيرد و از اين رو نمی ‏تواند مادى باشد.

    سید محمد رضا علوی سرشکی


    [1]- ر.ك: تاريخ فلسفه غرب، فصل هيوم؛ فيلسوفان انگليسى، فصل هيوم.



    [2]- ر.ك: فيلسوفان انگليسى، رساله پژوهشى هيوم.



    [3]- آرى، نوع «تصور، اراده، اخلاق و رفتار»، شخصيت اجتماعى و روحى انسان را تشكيل
    مى‏دهد؛ ولى اين غير از بحث عقلى و فلسفى است كه ما بتوانيم فاعل اينها را كه همان موجود بسيط مستمر است، فراموش كنيم.

     
     
     
     
     
    مقدمه (خداشناسي، مقدمه ای برای شناخت دین کاملا الهی) نتيجه عملي خداشناسی برای استفاده از «دین الهی» است پس در واقع عملاً نتيجه خداشناسی به «شناخت دین واقعاً الهی» برمي گرددانسان شناسی (بخش نخست) امتیاز انسان از حیوان، تنها به «داشتن قدرت تعقل» نیست بلکه با «نداشتن بسیاری از چیزهای دیگر» نیز همراه است انسان شناسی (بخش دوم) انسان، روش زندگی کردن خود را به طور غریزی نمی داند و لذا نیازمند آموزش است و این آموزش در دو قسمت استضامن اجرای روش چگونه بايد زیستن انسانها در اجراء حقوق و قوانین و اخلاق نیک نوعاً نظر به حکومت‌ها دارند و گویا آنها را ضامن اجراء کافی دستورات لازم الاجراء می دانندخلاصه انسان شناسی آن طور که جان لاک و فیلسوفان دیگر هم گفته اند عوامل اجراء حقوق و اخلاق در انسانها عبارتند از : نیت «خیرخواهانه و حق خواهانه» که بسیار کم و ضعیف است آموزه چگونه بايد زیستن ارزشی مهمترین عامل در تحول بشریت همیشه «مذهب» بوده است که در هر تاریخی در دنیا انسانها را بین خودشان پیوند می دهد و در نتیجه بجامعه نظم و تعادل و سلامتی می بخشدمقدمه پیدایش روشن فكري در فرانسه حکومت به تنهايي و بدون مذهب عدالت کامل را نمی تواند برقرار کند و نیاز به ایمان بخدا و دین، غیر قابل انکار استآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش نخست) آگوست کنت می گوید«وقتی بشر از دین و روحانیت واقعی دور شود بسمت وحشی گری روی می آورد». و این نیست مگر بخاطر رشد تفکرات حس گرایانه و ماده گرایانهآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش دوم) مطالعات بعمل آمده نشان می دهد که «کمبود یا فقدان عاطفی والدین»، مهمترین عامل مشترک در سوابق این نوجوانان بزهکار بوده است«ضمانت های اجرائی» آموزه های چگونه بايد زیستن راسل :تمام رفتار سیاسی سیاستمداران را با این اصل «قدرت طلبی»، می توان تحلیل کرد