هيوم كيست؟

هيوم (1711-1776) در اوايل قرن هيجدهم ميلادى در انگلستان متولد شد و در اواخر همان قرن در اين كشور درگذشت، يعنى او كاملاً متعلق به قرن هيجدهم است. وى تحصيلات خود را در مدارس آن ديار گذراند و بسيار علاقهمند به ادبيات و فلسفه بود ولى از آنجا كه خانواده ثروتمندى نداشت تا به كمك آنها ادامه تحصيل دهد، ابتدا به كسب و تجارت پرداخت اما توفيق چندانى در آن نيافت. سپس به فرانسه رفت تا با كمال قناعت به تحصيلات ادبى و مطالعه بپردازد (1734-1737) و در اين سالها رساله در طبيعت آد می را نوشت اما اين كتاب مورد توجه عموم قرار نگرفت و به قول خودش مرده به دنيا آمد.
وى پس از بازگشت از فرانسه، به وطن خود يعنى انگلستان بازگشت و در سالهاى 1741-1742 جستارهاى اخلاقى و سياسىرا منتشر كرد و اين كتاب با اقبال عمومی مواجه گشت و موجب شد تا دوباره به بازنويسى رساله در طبيعت آد می بپردازد كه عمده علاقهاش معطوف به آن بود. او اين بار كتابى به نام جستارهاى فلسفى در باره فهم آد میرا منتشر كرد كه مورد استقبال همگان واقع شد و در سال 1751 دوباره به چاپ رسيد ولى در طبع جديد، نام پژوهشى در باره فهم انسانرا بر خود داشت. همان سال، كتاب پژوهشى در باره مبادى اخلاقرا منتشر ساخت كه قالبريزى تازهاى از بخش سوم رساله در طبيعت آدمی بود و هيوم آن را بهترين كارش می دانست و به راستى نيز كتاب مذكور (پژوهشى در باره مبادى اخلاق) را می توان از بهترين كتب تأليف شده در زمينه فلسفه اخلاق شمرد.
هيوم در سال بعد گفتارهاى سياسىرا چاپ و منتشر كرد. وى در آن سال، مسئول كتابخانه «دانشكده وكلاى مدافع» شد و با استفاده از كتب آنجا به نوشتن تاريخ انگلستان پرداخت (1756) و كتاب تاريخ طبيعى دين را در سال 1757 منتشر نمود.
او در سال 1763 به عنوان دبير سفارت انگلستان در پاريس به فرانسه رفت و در آنجا با نويسندگان معروف دائرة المعارف آشنا گشت. وى از جمله با ژان ژاك روسو آشنا و دوست شد گرچه دوستىشان پس از چندى به قهر و جدايى انجاميد.
هيوم ظاهرا در سال 1766 به انگلستان بازگشت و دو سال در منصب معاونت وزير خدمت كرد ولى در سال 1769 به زادگاهش ادينبورگ مراجعت نمود و چند سال بعد يعنى به سال 1776 در همان جا چشم از جهان فرو بست.
اگر بىانصافى نكنيم و شهرت هيوم به الحاد و شكاكيت، مانع نشود بايد بگوييم همان طور كه خود هيوم گفته است، بهترين كتابش همان كتاب پژوهشى در مبادى اخلاق است كه به حق از بهترين كتابهايى است كه در اخلاق و فلسفه اخلاق در طول تاريخ بشر نوشته شده است و نشانه فضيلت و صداقت مؤلف آن يعنى «هيوم» است.
بعد از اين كتاب (پژوهشى در مبادى اخلاق) بايد گفت كتاب تاريخ طبيعى دين نيز اثر بسيار ارزشمندى به نظر می رسد كه هيوم در آن، منشأ پيدايش توحيد در ميان بشر را «عقل» و پيدايش شرك را ناشى از «ترس» (و برخى ديگر از غرايز) می داند و به هر روى، اثر مذكور نشانه بينش بلند اوست. نمی خواهيم بگوييم كه او متدين به اديان الهى بود اما آن طور كه ظاهر كتاب اخير نشان می دهد، او يك خداشناس موحد بوده است ـ همچون بسيارى از دئيستها ـ ولى در عين حال متفكرى آزاد انديش است كه در كتابهاى ديگر خود، دلايل اثبات خدا را به نقد می كشد و البته نقد عقلىِ دلايل خداشناسى با ايمان به خدا منافات ندارد همچنانكه پس از او كانت كه سخت تحت تأثير هيوم بود كتابى بزرگ به نام سنجش خرد ناب در باره اينكه اثبات خدا عقلاً ممكن نيست، نوشت و در عين حال همه كانت را خداشناس می دانند.
در هر صورت، اختلاف نظر در باره هيوم بسيار است اما همگان بر قدرت ذهنى و عقلى او اعتراف دارند و نيز اينكه وى همه دانشمندان پس از خود را كم و بيش تحت تأثير گفتههاى خود قرار داده و به ابزارى براى جنگ ميان دينداران و بىدينان تبديل شده است.
بىدينان سخت از آن قسمت از گفتههاى هيوم كه به نفعشان است حكايت و حمايت می كنند و ساير گفتههاى هيوم را كه به ضرر خود می بينند به دست فراموشى می سپارند و متدينان به خاطر شهرت او به شك و الحاد و نفرتى كه از وى پيدا كردهاند، نه در باره هيوم مطالعه و فكر عميق می كنند كه بتوانند به شبهات مطرح شده از سوى او پاسخ دهند و نه از گفتههايش كه به نفع آنان است خبر دارند تا از آنها به سود خويش بهره ببرند.
آنچه گفتيم تنها دورنمايى كلى از زمان و مكان زندگى و كار و رفتار هيوم بود كه چندان ربطى به موضوع بحث ما در اين كتاب ندارد. ما در كتاب حاضر فقط آراء هيوم در زمينه مسئله شناخت و نظريه او در باب مابعد الطبيعه را مورد بحث قرار می دهيم.[1]
البته چنانكه يادآور شديم، بحث از آراء شناختشناسانه و مابعد الطبيعى هيوم را در دو بخش مجزا عرضه خواهيم كرد. نخست به موضوع «تصورات» می پردازيم و از نخستين تصورات انسان كه هيوم تحت تأثير ارسطوئيان، آنها را منحصر به تصورات حسى می داند، سخن می گوييم. آنگاه در بخش «تصديقات»، اين مدعاى هيوم را مورد بحث قرار خواهيم داد كه قضاياى تركيبى مفيد آگاهى منحصر به قضاياى حسى است و قضاياى عقلى كه قضاياى تحليلى است هيچ آگاهى جديدى به ما نمی دهد.
در هر حال، هيوم متفكرى است بزرگ و با مطالعات فراوان در باره فيلسوفان قبل از خود و زمان خود، چه ارسطوئيان همچون كلارك و چه اشراقيان همچون اسپينوزا و از اين رو در عين مخالفت با هر دو آنها باز رسوباتى از انديشه اشراقيان و مشائيان در ذهن هيوم مانده و خود منشأ سرگردانى او شده است كه در ضمن نقد و بررسى آينده، كاملاً روشن خواهد شد.
سید محمد رضا علوی سرشکی
[1]- نگارنده در باره آراء هيوم در فلسفه اخلاق و نيز فلسفه حقوق، كتابهاى جداگانهاى
نوشته و نظريات وى را در مورد اخلاق و حقوق، در آنها نقد و بررسى كرده است. همچنين به خواست خدا در آيندهاى نزديك در اثر مستقلى تحت عنوان فلسفه سياست، از افكار سياسى هيوم بحث خواهد كرد.