پوزيتيويستها

اما پوزيتيويستها: يك گروه نيستند مثلاً شليكدر توجيه قضاياى اخلاقى دنبال مكتب نفع گرائى است آير و كارناپ، همانا قضاياى اخلاقى را بيان احساسات شخص مىدانند.
اشكالات «ج. وارنوك پوزيتيويست»[1] پيرو مكتب آير و كارناپ به شهودگرائى اينك عين عبارت وارنوك:
اولاً شهود گرائى با اعتقاد به اينكه موضوع «سراسر» بديهى و غير قابل بحث است فلسفه اخلاق را از تمام محتواى خويش تهى كرده است... گفتند كه:
اصطلاحات اساسى اخلاق غير قابل تعريف و احكام اساسى اخلاق كاملاً آشكار و بديهى و مطلقا تفصيلناپذير و حقائق اخلاقى چنانند كه نمىتوان هيچ مطلبى درباره اينكه:
1 ـ «معنى آنها چيست»؟
2 ـ «مبانى آنها چيست»؟
3 ـ و يا حتى اينكه اصلاً «چرا براى ما اهميت دارند»، بيان كرد.
نقدوبررسىاشكالاتوارنوكپوزيتيويستبهشهودگرائى:
جالب توجه اين است كه وارنوك فرق ميان عقل گرايان شهودى را با طرفداران حسّ اخلاقى متوجه نشده كه عقل گراى شهودى هرگز نمىگويد تمام مسائل اخلاقى در تمام موارد بديهى است و غير قابل بحث است بلكه عقل گراى شهودى مىگويد «اصول نخستين اخلاق»، بديهى و شهودى است و غير قابل بحث است همچنانكه يك دانشمند رياضى مىگويد: «قضاياى نخستين رياضى بديهى شهودى است و غير قابل بحث است» مثلاً اينكه دو زاويه متقابل به راس با هم مساوى هستند بديهى شهودى است و غير قابل بحث است يا اينكه احكام خطوط متوازيه بديهى شهودى هستند و غير قابل بحثاند.
اما اين مسئله كه مجموعه زواياى داخلى مثلث مساوى با صد و هشتاد درجه (= مجموع دو قائمه) است چيزى است كه به استدلال رياضى نياز دارد و بديهى شهودى نيست گرچه اساس و قضاياى نخستين استدلال را همان قضاياى بديهى شهودى كه گفتيم (يعنى امثال احكام خطوط متوازيه و تساوى دو زاويه متقابل به راس)، تشكيل مىدهند ظاهرا وارنوك نظريه عقل گرايان شهودى را با نظريه حِسّ اخلاقى اشتباه كرده شايد طرفداران حس اخلاقى معتقد باشند كه حس مربوط به محسوسات جزئى است و لذا در هر مورد اخلاقى تنها نظريه حس اخلاقى است كه مىگويد آنرا تشخيص مىدهد اما عقلگرايان مىگويند عقل اصول كلى را كه از موارد و مصاديقى روشن و بديهى است بدست آورده و آنرا باز از طريق يك تامل شهودى تعميم داده است و پيدا كردن مصاديق آنرا بعهده شخص عاقل مىگذارد مثلاً عقل تشخيص مىدهد كه لذت و نفع خوب است البته در جائيكه به حقوق طبيعى ديگران تجاوز نشود اما اينكه چه غذائى لذيذ و يا لذيذتر است و كدام معاملهاى نفع و سود بيشتر دارد آنرا بايد از طريق حواس تحقيق كرد و به آن رسيد در هر حال عقل گرا هميشه به «اصول كلى عقلى» استناد مىكند اما موضوع و مصداق آنرا چه بسا از طريق حس و تجربه بايد پيدا كرد و نياز به تحقيق، استدلال و جمع بندى دارد اينكه وارنوك مىگويد «شهودگرا موضوع اخلاق را سراسر بديهى و غير قابل بحث مىداند» دروغ محض و گفتارى بدون مطالعه كافى درباره عقل گرايان شهودى است و وارنوك حرف آنها را اصلاً نفهميده و نيز اين گفته وارنوك كه عقل گرائى شهودى درباره معنى اصطلاحات اخلاق (مثلا خوبى و بدى اخلاقى و عدالت و ظلم...) و مبناى آنها هيچ نمىتواند بگويد نيز بر اثر كمبود مطالعه و فكرش است و ما در ضمن «مباحث گذشته كتاب»، در مقدمه و متن اين كتاب بطور مفصل هم درباره معنى اصطلاحات اخلاقى و هم مبناى احكام اخلاقى مفصلاً صحبت كرديم و كسى كه طالب آنها است بايد به آن قسمتهاى گذشته اين كتاب مراجعه كند. و نيز جواب اين گفته وارنوك را كه عقل گرايان شهودى نمىتوانند «بيان كنند چرا اصول اخلاق اين مقدار اهميت دارد» را هم بيان كرديم كه ملاحظه نفع و حقوق طبيعى كه عقل (و عدالت) به مراعات آنها سفارش مىكند و يك انسان عاقل رفتار خود را بر اساس آنها تنظيم مىكند نه تنها پايه و اساس رفتار هر عاقلى است بلكه اصول و زير بناء حقوق و قوانين و عدالت، و نظام جامعه است و بنتام و گروتيوس توضيحات لازم را دادهاند چطور ممكن است يك انسانى همچون وارنوك كه تحصيلات دانشگاهى هم ظاهرا دارد مىتواند اين اصول را در رفتار انسان انكار كند اصولى را كه هيچ عاقلى قادر به انكار آنها نيست «خوبى نفع» و «حقانيت حقوق طبيعى» و اگر هم از روى جهل ظاهرا انكار و يا شك كند عملاً بر اساس آنها در مواردى مجبور است رفتار كند تا بتواند لااقل زندگى خوشى و بى دردسر داشته باشد. و نيز بطلان اين گفته وارنوك[2] كه اخلاق بر هيچ واقعيت عينى استوار نيست نياز به توضيح ندارد زيرا در رفتار چه واقعيتى مىتواند عينىتر از ملاحظه «نفع» و لزوم مراعات «حقوق طبيعى» باشد و كدام عاقلى مىتواند در رفتارش آنها را ناديده بگيرد اگر ناديده بگيرد به چه مشكلاتى و رفتار رذيلانهاى گرفتار مىشود. و جالب است با آنكه وارنوك متمايل به مكتب پوزيتيويسم است درباره احساس گرائى (س. ال. ستيونسن) و هدايت گرائى (آر. ام. هير) كه دو گرايش اصلى مكتب پوزيتيويسم است مىگويد هيچكدام از اين دو نظريّه، مختصّ اخلاق و فلسفه اخلاق نيستند يعنى هيچكدام مربوط به فلسفه اخلاق نيست. و اين دو صفت توصيه و اظهار احساسات هيچكدام حتى صفات گفتارهاى اخلاقى نيست بلكه گفتارهاى ما، ممكن است حتى اگر بكلى فاقد اين دو صفت باشد همچنان اخلاقى باشد همچنانكه چه بسا تبليغات تجارى و غيره كه اخلاقى نيست ممكن است داراى اين صفات باشد و اين دو صفت هيچكدام اختصاص به گفتارهاى اخلاقى ندارد.
ـ آخرين نكتهاى كه بايد درباره وارنوك[3] بگوئيم اين است كه وى شديدا همچون همه پوزيتيويستها تحت تاثير اشكالات هيوم و كانت است كه نتوانستند رابطه شناخت عقلى اصول اخلاق و رفتار را حل كنند و ما در نقد و بررسى نظريه هيوم و كانت به نارسائى مكتبهاى آنها و نيز حل اين رابطه اشاره كرديم خواننده اين سطور مىتواند توضيح ما را در آن دو قسمت مطالعه كند.
ـ بيش از اين درباره وارنوك صحبت كردن نابجا است زيرا سردرگمى وارنوك در اين كتاب و اعتراف صريح اش بر اينكه نمىتواند درباره اصول اخلاق و احكام اخلاقى و محدوده اخلاق چيزى بگويد و نيز در نقل فلسفه اخلاق از فلاسفه گذشته مثلاً از هيوم[4] غلط نقل مىكند ما را از ادامه دادن بحث درباره گفتارش معذور مىنمايد.
سید محمد رضا علوی سرشکی
[1]- در مقدمه كتاب معروف اش بنام فلسفه اخلاق در قرن بيستم.
[2]- كتاب سابق در مقدمه:
محقق حسن گرا... اين عقيده آشكار ابى ثمر را رها ساخت كه گفتارهاى اخلاقى بايد بعنوان احكام واقعى كه واجد يا فاقد معناى قابل بيان و زمينههاى قابل شناخت است تلقى شوند.
[3]-همان كتاب در قسمت احساس گرائى (در ترجمه فارسى، مترجم صادق لاريجانى، صفحه 32، سطر 8 ـ 7).
[4]- همان كتاب در قسمت محتواى اخلاقيات، (در ترجمه فارسى، مترجم: صادق لاريجانى، صفحه 69، در سطر 9 ـ 8).