فضیلت محوران(بخش چهارم)

كــانــت 1724 ـ 1804
فقط يك بايسته وجود دارد و آن اين است كه: «تنها بر پايه آن آئينى رفتار كن كه مىخواهى (آن آئين) قانونى عام باشد»[1] (مىخواهى همه مردم بر طبق آن، رفتار كنند).
توضيح: محور اصلى بحث كتاب كانت همان بخش دوم است كه در آن «معيار رفتار درست» را از رفتار نادرست، بيان كرده است آن معيار اين است كه «آنطور رفتار كن كه بخواهى رفتار و روش تو، قانونى عام براى همه بشريت باشد»[2].
نقد و بررسى:
جمله كانت مبهم بوده و حتى رفتار نسبت به خود را هم مىگيرد در حاليكه اين قانون كانت، نسبت به رفتار «خود»، عام نيست.
قانون كانت تنها در محدوده بيان موارد مربوط به ظلم و عدالت نسبت به «ديگران» است كه مصداق عدالت نسبت به ديگران «آن رفتارى است كه دوست دارى ديگران و همه بشريت در پيش گيرند مثل تجاوز نكردن به حقوق ديگران و نيز نيكوكارى به ديگران و گذشت از اشتباهات آنان... كه انسان دوست دارد ديگران نسبت به او چنين باشند».
اما اين قانون كه كانت آنرا معيار عام اخلاق بيان مىكند قانون عام اخلاق همه جا نيست بلكه تنها قانون عام اخلاق در برخورد با ديگران در شناخت مصاديق ظلم و عدالت است نه در شناخت مصاديق «فساد و دورى از فساد» مثل استفاده از مواد افيونى (كه آينده انسان را نابود مىكند) يا سوء استفادههاى جنسى و امثال آن كه چه بسا مرتكبين فساد دوست دارند همه عالم مثل خودشان باشند و استفاده از شراب و مواد مخدر و افيونى و همجنس بازى و... قانونى عام گردد و شايد خودكشى هم وقتى جهان براى شخص، لذتى نداشته باشد از جمله همين مصاديق فساد باشد كه چه بسا مرتكب آن، دوست دارد قانونى عام براى بشريت باشد پس معيار كانت براى شناخت هر رفتار خوب اخلاقى از رفتار بداخلاقى، معيارى عام و همه جائى نشد همچنانكه اين معيار كانت اختصاص به ايجاد قوانين خالص اخلاقى مثل شناخت مصاديق عدالت و احسان و نيكوكارى اخلاقى ندارد بلكه هر قانون مفيدى براى جامعه را شامل مىشود چه قانون اخلاقى يا بهداشتى يا اقتصادى و يا سياسى و يا حتى مراعات قوانين ترافيك و راهنمائى و رانندگى را هم شامل مىشود زيرا انسان دوست دارد اينها قوانين عام باشد و همه به آن عمل كنند.
«اگر از ما بپرسند كه چرا اعتبار عام قاعده ما بمنزله يك قانون، بايد شرط محدود كننده اعمال مان باشد و ارزش را كه به اين شيوه عمل، مىدهيم را بر چه بنيادى استوار ساختهايم... نخواهيم توانست پاسخ رضايت بخشى به اين پرسشها بدهيم[3]».
(همچنين در نمىيابيم كه چگونه ممكن است تا بدينسان عمل نمود يا از چه رو است كه قانون اخلاقى تعهد آور مىشود)[4].
«در واقع كاملاً ناممكن است كه تميز دهيم يعنى به طريقه پيشين قابل فهم سازيم: چگونه يك فكر، كه بخودى خود، در برگيرنده هيچ (يا عنصر) حسّى نيست مىتواند (دريافتى) احساسى از لذت و الم پديد آورد[5]».
«در انجام اين كارها بايد هيچ انگيزهاى در ميان نباشد مگر آنكه همين مفهوم عالم معقول، خود، آنچنان انگيزهاى باشد تا خرد اصلاً به آن علاقمند شود. مفهوم ساختن و تفسير اين (مطلب) دقيقا همان مسألهاى است كه ما از حلّ آن ناتوان هستيم[6].
سیدمحمد رضا علوی سرشکی
[1]- بخش دوم كتاب ما بعد الطبيعه، اخلاق تاليف كانت.
[2]- اما گفته ديگر كانت كه گفته «آنچه مطلقا خير است نيّت خير است» در اين گفته كانت،
«نيت و اراده» كه هدفاش عمل است بيان شده و لذا اول بايد مشخص كرد كدام عمل خير است تا نيّت انجام آن، بشود نيّت خير ـ ولذا مهم، تعين معيارى براى رفتار خير و لذا ما در گفتار كانت تنها معيار رفتار خير را مورد نقد و بررسى قرار داديم و به نيت خير نپرداختيم.
[3]- بخش دوم كتاب بنياد ما بعد الطبيعه اخلاق ترجمه فارسى ـ صفحه 110.
[4]- يعنى اين قاعده كانت ريشه الزامات اخلاقى را روشن نمىكند.
[5]- بخش دوم كتاب بنياد ما بعدالطبيعه اخلاق:
اگر از ما بپرسند كه چرا اعتبار عام قاعده ما بمنزله يك قانون بايد شرط محدود كننده
اعمالمان باشد و ارزش را كه به اين شيوه عمل، مىدهيم را به چه بنيادى استوار ساختهايم ارزش كه آنقدر زياد است كه هيچ علاقهاى نمىتواند افزونتر از آن، باشد يا اگر باز هم از ما بپرسند چگونه است كه انسان تنها از اين راه، باور دارد كه ارزش شخصى خودش را حس مىكند كه در مقايسه با آن، حال خوشايند يا ناخوشايند به چيزى شمرده نمىشود، نخواهيم توانست پاسخ رضايتبخش به اين پرسشها بدهيم...
همچنين در نمىيابيم كه چگونه ممكن است تا اينسان عمل نمود يا از چه رواست كه قانون اخلاقى تعهد آور مىشود.
[6]- بخش دوم كتاب بنياد ما بعدالطبيعه اخلاق ترجمه فارسى، صفحه 136.