نقد و بررسى گفتار هيوم در ردّ عقل گرائى اخلاقى

اينكه مىگويد عقل قوه تشخيص است و چراغ است كه از آن هم نيكوكار و هم جنايتكار استفاده مىكند حرف غلطى نيست و كار شناخت ابزار و راه رسيدن به هدف از طريق عقل، اختصاص به هدف نيك ندارد بلكه پيدا كردن راه رسيدن به هدف خلاف و بد را هم عقل مىيابد و در شناخت تكنيك و راه، و ابزار رسيدن به هدف چه نيكوكار و چه جنايتكار هر دو از عقل استفاده مىكنند و عقل درچراغ راه بودن فرقى نمىكند هم براى نيكوكاران و هم براى انسانهاى شرور، چراغ راه است در چراغ بودن براى شناخت راه و تكنيك و ابزار هم از آن استفاده مىكنند و از راهنمائى آن استفاده يا سوء استفاده مىكند.
اما عقل در شناخت هدف چنين نيست بلكه هدف بجا و زيبا را زيبا و هدف نابه جا و زشت را زشت نشان مىدهد و شناخت زيبائى و زشتى، كار عقل است براى حيوان يك تابلو نفيس يا غير نفيس، هيچ فرق نمىكند براى يك گاو يا گوسفند علف مهم است اگر يكطرف محل نگهدارى گاو و يا گوسفند علف باشد و طرف ديگر تابلو نفيس حتى الامكان رو به علف مىكند و بعد مىخوابد و هرگز به تابلو نفيس توجهى نمىكند و يا لااقل مثل يك انسان، شيفته زيبائى تابلو نمىشود و عمق زيبائى آنرا درك نمىكند انسان با داشتن عقل (يا به تعبيرى با داشتن عقل بيشتر) توجه بيشترى به زيبائى دارد نه تنها به زيبائى شكلها بلكه به زيبائى رفتارها هم توجه مىكند و رفتار زيبا يعنى كار به جا را زيبا مىبيند زيرا «زيبائى» بجز بجا بودن، چيز ديگرى نيست يك شكل زيبا شكلى است كه تمام نقاط و خطها و انتخاب رنگها بجا باشد و يك رفتار زيبا هم رفتارى است كه بجا باشد مادر اگر فرزند را شير دهد و از او نگهدارى كند چون مطابق نظام خلقت است كارى زيبا كرده است.
همچنانكه ماشين اگر از سمتى كه همه ماشينها مىروند برود و در توقف گاهى كه همه ماشينها توقف مىكنند توقف كند كارى بجا انجام داده و بوظيفه خود عمل كرده است انسان هم اگر مطابق نظام خلقت بر اساس حقوق طبيعى خود، رفتار كند و به حقوق طبيعى ديگران تجاوز نكند كارى بجا انجام داده است و كارى زيبا كرده است اما اگر خلاف «نظام خلقت» و «نظام رفت و آمد»، عمل كند كارى نابجا و نا زيبا بلكه زشت كرده و چه بسا موجب تصادف و مصدوم شدن و درد و رنج خود يا ديگران مىگردد و چه بسا به مرگ خود با ديگران منتهى مىشود و تا اين مقدار را هم هيوم قبول دارد كه رفتار خوب يعنى رفتار زيبا و بجا و همچنانكه انسان از تابلو زيبا خوشش مىآيد و از منظره زيبا لذت مىبرد و خوشش مىآيد و مىخواهد همانجا زندگى كند و به آنها نزديك باشد از رفتار زيبا هم خوشش مىآيد زيرا زيبائى همچون خوشى سزاوار دوست داشتن است و زشتى همچون درد و رنج سزاوار دوست داشتن نيست.
يعنى زيبائى ذاتا دوست داشتنى است و سزاوار دوست داشتن است و در نتيجه واقعا دلپذير است و زشتى واقعا دل آزار هستند و كار عقل همچون كار چشم نشان دادن زيبائى است كه دلپذير است و نشان دادن زشتى است كه دل آزار است وقتى «دل»، توسط چشم تابلو زيبا را مىبيند و عقل رفتار زيبا را تشخيص مىدهد در نتيجه دل انسان عاقل آنرا دوست مىدارد و بانجام آن تمايل دارد و لذا همه انسانها صداقت و عدالت را دوست دارند تنها بعضىها بخاطر لذتهاى حيوانى و منافع شخصى است كه در مواردى كه عدالت با نفع آنها نمىسازد منافع خود را بر عدالت ترجيح مىدهند با آنكه درباره خوبى عدالت و بدى ظلم هيچ ترديدى ندارند و لذا در جامعه و يا دادگاه هرگز پايمال كردن عدالت را آشكار نمىكند تنها براى فرار از مجازات مىكوشند يا رفتار ظالمانه خود را انكار كند و بگويند مثلاً ما او را نكشتهايم و يا خود را در آن لحظه جاهل و يا غافل معرفى كرده و معذور معرفى كنند پس تشخيص خوبى عدالت و زشتى ظلم، كار عقل است و دلپذيرى عدالت و خواستنى بودن عدالت كه رفتار زيبا است ذاتى عدالت است اما دل بستن و دوستداشتن و اراده كردن، كار دل است كار دل انسان عاقل است پس اينكه هيوم مىگويد اراده و عمل كار دل است و از نوع احساس لذت و رنج است كه كار دل است گفتارى صحيح است اما اينكه هيوم خيال كرده كه كار عقل منحصر به نشان دادن راه هدف است اما درباره خود هدف عقل، ساكت است گفتارى غير واقع بينانهاى است بلكه عقل همانطور كه راه و ابزار كار را نشان مىدهد زيبائى و زشتى هدف رفتار را هم نشان مىدهد.
شايد مقصود پرايس (1723 ـــــ 1779) و توماس ريد (1710ـــــ 1796) در بريتانيا و كراسوس (1715 ـــــ 1775) در آلمان در قرن هيجدهم همين را مىخواستند بگويند در مقابل هيوم خلاصه اينكه:
1 ـ زيبائى و زشتى مربوط به ذات رفتار است.
2 ـ دوم اينكه نشان دهنده اين چيزهاى زيبا و دلپذير، در رفتار، «عقل» است همچون چراغ كه با روشن شدن آن انسان چيزهاى زيبا را از زشتها تشخيص مىدهد.
3 ـ دل بستن و احساس لذت و درد و اراده كردن، كار دل و نفس است.
در نتيجه «دل» همانطور كه دلپذيرى خوشى و لذت حيوانى خوراك لذيذ و مطبوع را از طريق غرائز و حواس مىيابد همچنين «دل»، دلپذيرى و زيبائى رفتار را نيز از طريق عقل مىيابد و در مواردى كه ميان رفتار عادلانه كه عقلاً زيبا است و رفتار لذت مندانه شخصى (نفع شخصى) تضاد شود انسان عادل است كه عدالت را بر مىگزيند و خوشى شخصى را مىگذارد براى مواردى كه موجب ناخوشى ديگران نشود و به ظلم نيانجامد. و انسانى كه حتى در چنين مواردى دست از منافع شخصى بر نمىدارد گرچه به ظلم به ديگران بانجامد انسانهاى زياده خودخواهاند كه منفور عقل و جامعه اند.
و بالعكس رفتار انسان عادل كه گوش به راهنمائى عقل مىدهد را نه تنها محكوم نمىكند بلكه قابل ستايش هم مىداند كه با وجود آنكه عادل، منافع شخص اش با عدالت در اين موارد مثلاً متضاد بود لذت حيوانى را ترك و عدالت را انتخاب كرده است.
اما اگر با پيروى از هيوم، رفتار اخلاقى را هم رفتارى غريزى همچون رفتار ساير غرائز بدانيم كه كوركورانه با تحريك غريزه حيوانى انجام مىگردد همچون رفتار مورچگان و موريانه و زنبور عسل، ديگر در جواب هيوم بايد اولاً گفت اگر خيرخواهى غريزى باشد همچون رفتار غريزى زنبور عسل پس در عمل هيچكس با آن مخالفت نمىكرد چون عمل غريزى بطور اجبارى انجام مىگيرد و ثانيا چنين عدالت بدون آگاهى و اختيار بلكه بطور غريزى هيچ سزاوار ستايش نبود.
ثالثا انسان با داشتن عقل، نيازى ندارد كه همچون حيوانات مثلاً مثل مورچه و موريانه و زنبور عسل و... توسط غرائز بطور كوركورانه و بطور قهرى غريزى به انجام عمل صحيح مجبور شود.
و رابعا اينكه در حيوانات چنين غرائزى است هيچ دليل نمىشود كه در انسان هم با وجود عقل بايد چنين غرائزى باشد كه هيوم چنين خيال كرده و نقش عقل را كم گرفته است و انسان را شبيه حيوانات گرفته است اينك بنقل عينى عبارت هيوم مىپردازيم:
«اگر ما نيكخواهى فارغ از نفع شخصى را در نوع فروتر (يعنى يعنى حيوانات) تصديق مىداريم به كدامين قاعده قياس تشبيه مىتوانيم آن را در نوع برتر (يعنى انسان) انكار كنيم».(ص349)
«فرضيهاى كه پذيراى نيكخواهى فارغ از نفعشخصى و ممتاز از خود دوستى است بواقع سادگى بيشترى دارد و به طبيعت سازگارتر است از فرضيهاى كه مىخواهد هرگونه دوستى ومردم خوئى رابه مبدأ خود دوستىتحويل كند». (ص349)
ـ ظاهرا مقصود هيوم از اين عبارت تنها ردّ كردن نظريه كسانى است كه «نفع شخصى را تنها هدف انسان مىدانند و رفتار نيكوكاران را هم همچون رفتار ستمگران به نفع شخصى عامل بر مىگردانند» (نه اثبات غريزى بودن انگيزه عدالت خواهى و خيرخواهى) و اگر مقصودش چنين بوده گفتار بجا است.
سید محمد رضا علوی سرشکی