استاد علوي سرشکي
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • "خوبى اخلاقى"، وصفى انتزاعى نيست   
  • 1389-01-24 16:32:21  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • "خوبى اخلاقى"، وصفى انتزاعى نيست


    "خوبى اخلاقى"، وصفى انتزاعى نيست و از معقولات ثانيه فلسفى نيست:
    اولاً واقعى را بايد بيشتر توضيح بدهيم:
    1 - واقعى گاهى بمعنى موجود در خارج يعنى «در عالم ماده اتم و انرژى و يا در عالم حيوانى است همچون درد و لذت و آگاهى و شعور و....» گرفته مى‏شود و معنى مى‏شود.
    2 - و گاهى بمعنى «امور نفس الامرى است يعنى در عالم حقيقت و عالم واقعيت خود شى‏ء» مثل اينكه در هندسه دو زاويه متقابل به راس با هم مساوى اند و يا محيط دايره بيش از سه برابر قطر آن است و يا اينكه مجموع زواياى داخلى مثلث، مساوى با صدو هشتاد درجه است (= مجموع دو قائمه) اينها واقعيات غير قابل انكار اند گرچه يك مصداق هم در خارج نداشته باشند مثلاً حتى اگر يك دايره كاملاً گرد در خارج نباشد.
    3 - و گاهى واقعى بمعنى «امور انتزاعى» است كه عقل در مقايسه يك چيز با چيزى ديگرى آن صفت را در ذهن خود، انتزاع مى‏كند.

    نتيجه:
    قبل از آنكه بخواهيم قضاوت كنيم كه خوبى و بدى بالاخص اخلاقى جزء كدام قسم از اين واقعيات سه گانه هستند بهتر است توضيحى درباره «مفهوم خوبى» بدهيم خوبى آنطور كه برنتاتو هم مى‏گويد بمعنى دوست داشتنى است نه بمعنى آنچه فعلاً محبوب و دوست داشته شده است.
    - توضيح اينكه دوستى مانند علم و آگاهى از امور نفسانى و در درون انسان است كه از امور اضافى بوده و بدون متعلق هرگز محقق نمى‏شود هميشه دوستى و آگاهى نسبت به چيزى است كه مورداش؟ مى‏گويند. عالم بدون معلوم نمى‏شود و حتما نسبت به چيزى عالم است كه آنرا معلوم اش مى‏نامند دوستى هم چنين است فرد علاقمند و دوستدار حتما دوستدار چيزى است كه آنرا چيز مورد علاقه‏اش و محبوب‏اش مى‏نامند پس دوستى و شناخت گرچه از اوصاف واقعى انسان اند اما از مفاهيم ذات اضافه هستند همچون فوقيّت و تحتيت يا ابوت و بنوت و عليت و معلوليت و... همچنانكه هر چيزى كه علت است حتما علت براى چيزى است كه معلول اش مى‏نامند و چه بسا خود آن معلول هم باز علت چيزى ديگر باشد همچنانكه سقف فوق زمين و زمين تحت سقف مى‏باشد اما همين سقفى كه فوق زمين است نسبت به آسمان تحت است يعنى همين سقف كه نسبت به زمين فوق است و داراى صفت فوقيت است نسبت به آسمان تحت است و داراى صفت تحتيّت است يعنى سقف نسبت به چيزى فوق و نسبت به چيز ديگرى، تحت است و مهم در اين وصف‏هاى اضافى همان نسبت است تا آنها را نسبت به چه چيزى «مقايسه» كنيم و لذا آنها را «وصف‏هاى بالقياس» هم مى‏نامند محبت و آگاهى هم گرچه از اوصاف انتزاعى محض نيستند و مصداقى در خارج دارند اما از اوصاف اضافى هستند چيزى براى من، مطلوب و محبوب هست در حاليكه همان چيز براى ديگرى محبوب نيست بلكه مبغوض و منفور است همچنين آگاهى و شناخت گرچه از اوصاف حقيقيه و خارجيه هستند اما از امور ذات اضافه و نسبى هستند چيزى براى من معلوم و براى ديگرى مجهول است و لذا مى‏توان گفت محبت و شناخت همچون فوق و تحت مى‏تواند جزء معقولات ثانيه فلسفى محسوب شود كه عروض وصف در ذهن است ولى چيز متصّف به آن وصف، در خارج است يعنى يك چيز محبوب و معلوم را در نظر بگيريم مثلاً عسل داراى حجم و رنگى مخصوص در خارج است و علم من به آن عسل خارجى در خود من است همچون علاقه و محبت من به عسل كه در درون من است نه در عسل خارجى اما همين عسل خارجى متصف به محبت و علم ما مى‏شود و مى‏گوئيم "اين عسل خارجى"، محبوب من و معلوم من است با آنكه محبت و علم چيزى است در درون من و (همچون رنگ و حجم عسل نيست كه) در درون عسل باشد اما همين عسل در نسبت به علم و علاقه من، متصف به وصف معلوم و محبوب مى‏شود البته معلوم براى من و محبوب براى من يعنى وصف محبت و علم هميشه عارض ذهن عالم و عاشق مى‏شود اما آن چيز خارجى مورد اين علم و محبت نيز به وصف محبوبيت و معلوميت، متصف مى‏شود پس روشن شد كه محبت، عشق و علاقه گرچه در جسم و متعلق خارجى وجود ندارد بلكه تنها در درون عاشق و فرد علاقمند وجود دارد لكن همان چيز خارجى متصف به وصف محبوبيت و معشوقه بودن مى‏شود اما عشق يك صفت مادى و خارجى نيست بلكه چيزى در درون ذهن است.

    سید محمد رضا علوی سرشکی

     
    نام :
    نام خانوادگی :
    E-Mail :
     
    متن نظر :
    میانگین :
    %98
    تعداد امتیازات :
    1
    انتخاب گزینه :
     
     
     
     
    مقدمه (خداشناسي، مقدمه ای برای شناخت دین کاملا الهی) نتيجه عملي خداشناسی برای استفاده از «دین الهی» است پس در واقع عملاً نتيجه خداشناسی به «شناخت دین واقعاً الهی» برمي گرددانسان شناسی (بخش نخست) امتیاز انسان از حیوان، تنها به «داشتن قدرت تعقل» نیست بلکه با «نداشتن بسیاری از چیزهای دیگر» نیز همراه است انسان شناسی (بخش دوم) انسان، روش زندگی کردن خود را به طور غریزی نمی داند و لذا نیازمند آموزش است و این آموزش در دو قسمت استضامن اجرای روش چگونه بايد زیستن انسانها در اجراء حقوق و قوانین و اخلاق نیک نوعاً نظر به حکومت‌ها دارند و گویا آنها را ضامن اجراء کافی دستورات لازم الاجراء می دانندخلاصه انسان شناسی آن طور که جان لاک و فیلسوفان دیگر هم گفته اند عوامل اجراء حقوق و اخلاق در انسانها عبارتند از : نیت «خیرخواهانه و حق خواهانه» که بسیار کم و ضعیف است آموزه چگونه بايد زیستن ارزشی مهمترین عامل در تحول بشریت همیشه «مذهب» بوده است که در هر تاریخی در دنیا انسانها را بین خودشان پیوند می دهد و در نتیجه بجامعه نظم و تعادل و سلامتی می بخشدمقدمه پیدایش روشن فكري در فرانسه حکومت به تنهايي و بدون مذهب عدالت کامل را نمی تواند برقرار کند و نیاز به ایمان بخدا و دین، غیر قابل انکار استآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش نخست) آگوست کنت می گوید«وقتی بشر از دین و روحانیت واقعی دور شود بسمت وحشی گری روی می آورد». و این نیست مگر بخاطر رشد تفکرات حس گرایانه و ماده گرایانهآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش دوم) مطالعات بعمل آمده نشان می دهد که «کمبود یا فقدان عاطفی والدین»، مهمترین عامل مشترک در سوابق این نوجوانان بزهکار بوده است«ضمانت های اجرائی» آموزه های چگونه بايد زیستن راسل :تمام رفتار سیاسی سیاستمداران را با این اصل «قدرت طلبی»، می توان تحلیل کرد