استاد علوي سرشکي
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
  • تصور خطاء اگوست کُنت از دين  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  •  
    Auguste_Comte.jpg - 490x709 - 23.87 kb

    تصور خطاء اگوست کُنت از دين:
    بنابر «تعريف صحيح دين» آنطور که آورندگان اديان الهي گفته اند و عقل نيز آنرا تاييد مي‌کند و آنچه از تجربه تاريخ و گفته فيلسوفاني واقع گرا همچون راسل، بخوبي روشن ميشود اين است که «تصور» فيلسوفاني همچون آگوست کنت درباره «دين» باينکه هدف «دين و فلسفه» همچون علوم تجربي، «شناخت علت هاي حوادث طبيعي» است و با پيدايش علوم تجربي، ديگر جايگاهي براي فلسفه و دين باقي نخواهد ماند «تصوري خطاء و خلاف واقع است» در حاليکه با تعريف سابق از دين الهي، روشن شد که هدف و نتيجه دين الهي، کشف قوانين تجربي و علت هاي حوادث طبيعي نيست که آگوست کنت چنين خيال کرده است و «دين صحيح» و «علوم تجربي» همانطور که راسل هم به آن اعتراف کرده است، هيچکدام هيچ زماني در طول تاريخ بشر تا بحال جايگزين ديگري نبوده اند و نيستند تا خيال شود با پيدايش علوم تجربي، ديگر، دين از کارايي اش مي‌افتد بلکه آنطور که ما از ديدگاه آورندگان اديان بزرگ الهي و نيز تجربه تاريخ و ديدگاه فيلسوفاني همچون راسل و. .. نشان داديم «دين» در مسير انسانسازي و رفع ضعف هاي بشري هيچ جايگزيني ندارد و روز به روز با پيشرفت علوم تجربي و فلسفه، نياز به دين صحيح الهي و رهبري الهي (و دستورات نجات بخش الهي) بيشتر احساس ميشود ـ همچنانکه آگوست کنت  خيال ميکرد که با پيدايش علوم تجربي، فلسفه هم از کارايي مي‌افتد و دوران «دين و ما بعد الطبيعه»، هر دو پايان مي‌پذيرد اين گفته اگوست کنت کاملا نشان مي‌دهد که کنت همچنانکه در تصوراتش از تعريف دين به خطا رفته است در تصوراتش از تعريف «ما بعد الطبيعه» هم باز به خطا رفته است چون ما بعد الطبيعه، منحصر به ما بعد الطبيعه ارسطو و افلاطون نيست که بيشتر اش موهومات است همچنانكه فلسفه رشته هاي متعدد و مختلفي دارد همچون فلسفه حقوق و فلسفه اخلاق و فلسفه شناخت و غيره که روز به روز، رو به توسعه و پيشرفت است و تخصصي شدن فلسفه در رشته هاي متعددش در قرون جديد بهترين گواه بر اين گفته است که ما بعد الطبيعه دوران‌اش به پايان نرسيده و همچنان رو به توسعه است در حاليکه حقوق و اخلاق و فضيلت از طريق تفکرات «پوزيتيويسم و دنباله روان‌اش» به نابودي کشانده ميشود و آنها از اثبات حقوق ذاتي و عقلي و حُسن و قُبح ذاتي و عقلي که پايه هاي فلسفه حقوق و اخلاق را تشکيل ميدهند عاجزند و در يک کلام، آنجا که پاي اسب علم حسّي، ديگر به پيش نميرود، کار فلسفه و اسب تازي آن، تازه شروع مي‌شود و به عبارت ديگر آنجا که شناخت حسي، ديگر کارايي ندارد کار فلسفه تازه شروع ميشود و همچنين آنجا که علوم «تجربي» و «فلسفه» نمي‌توانند بعضي از ضعفهاي بشر را در آن جهاتي که گفته شد جبران کنند «کار دين» تازه شروع ميشود و بقول فيلسوفان قرن بيستم در اروپا و آقاي راسل، «علوم تجربي مفيد اند اما براي سعادت بشر به تنهايي کفايت نمي‌کنند و نمي‌توانند جايگاه اخلاق و دين را پُر کنند» تعجب اينجا است که پس از دو قرن که از زمان آگوست کنت ميگذرد و اين گفته هاي گذشته اش در تعريف دين و ما بعد الطبيعه و پايان پذيرفتن دوران ما بعد الطبيعه و دين مورد نقد و ابطال قرار گرفته است تازه بعضي از متولدين جديد از طريق ديگري، ميخواهند راه آگوست کنت را بپيمايند و به قول آنها دوران وحي و دستورات دين را پايان يافته يا در حال پايان يافتن، معرفي کنند و به قول آنها دوران دين را دوران کودکي بشر دانسته که با پيشرفت علوم تجربي و تمدن بشري، ديگر بشر از رهبران الهي و دستورات آنها بي نياز مي‌شود همچنانکه کودک با بزرگ شدن از کمک مادر و پدر، بي نياز مي‌شود.
    در حاليکه مثال زدن اينها، نياز بشر را به دين همچون نياز طفل به کمک مادر و پدر «چون طفل در شيرخوارگي و دوران کودکي ضعف بدني و عقلي دارد نمي‌تواند راه برود بايد مادر دست او را بگيرد و راه ببرد و نيز عقل اش نمي‌رسد تجارت کند و لذا پدر و بزرگترها بايد براي آنها معامله و تجارت کنند» کاملاً مثالي بيجا و خطا است.
    زيرا چنانچه گذشت نياز بشر به حکومت و دين به خاطر اين نبود که بشرها نميتوانند راه بروند يا عقل شان نمي‌رسد منافع خود را تشخيص دهند (لذا پدر و مادر بايد کمک آنها در راه رفتن يا خريد و تجارت بکنند) بلکه نياز بشر بالغ و عاقل، به حکومت و دين بخاطر اين است که بشرهاي بالغ و عاقل هم توانايي زياد بدني دارند و هم توانايي عقلي زيادي که ميتوانند علاوه بر تشخيص منافع شخصي شان به کلاه برداري ديگران و يا زورگويي بر ضعيف‌تر‌ها، اقدام کنند.

    بخاطر همين دو جهت ضعف (محدوديت علمي و عقلي و خودخواهي افراطي) است که بشر به جامعه سياسي که فکر مي‌کنند اين دو جهت را ميتواند کاملا جبران کند تن در ميدهند در حاليکه چنانچه گذشت جبران کامل اين دو جهت ضعف بشر هم تنها با تأسيس حكومتهاي بشري و بدون اعتقاد به خدا و آخرت ممکن نيست و نياز بشر به «دين الهي واقعي و صحيح»، بخاطر اين دو جهت اخير است که اصل نياز به حکومت هم بخاطر آن دو جهت ضعف بود که اينک گفته شد نه بخاطر ضعف بدني و عقلي که در کودکان شيرخوار و غيره است.

    ـ نکته ديگر اينکه بنابر فرض وجود خدا و اثبات اش که بعدا مي‌آيد و بر فرض اعتقاد به خدا و رسوخ چنين اعتقادي، در قلب مومنان و راهنمايي بشر در قوانين اقتصادي و سياسي و غيره از طرف «خداوند دانا به همه چيز»، مشکلات بشر از جهت فردي و اجتماعي و اقتصادي و سياسي و تربيتي و غيره حلّ ميشود همچنانکه درباره حکومت انبياء و اوصيا انبيا، چنين بوده و جهاني شدن عدالت و آباداني در حکومت منجي آخر الزّمان (امام زمان) تنها بخاطر احياي دين صحيح و اجراي کامل احکام الهي در تمام ابعاد و عدالت رهبر الهي و مجريان است و بدون شک، در آن نظام ديني الهي منجي الهي آخر الزّمان حتّي رفاه دنيايي هم به حداکثر خود ميرسد چنانچه، در اخبار غيبي آمده است و ظاهر گفته بعضي  درباره دين باينکه دين با رفاه اجتماعي کاري ندارد و وظيفه دين ارائه قوانين اقتصادي و اجتماعي و تامين رفاه و سعادت همه جانبه بشر نيست اين حرفهاي اينان تنها بخاطر آن است که اينها «دين واقعا الهي» را که تامين کننده تمام سعادت مادي و معنوي بشر است را به طور كامل متوجه نشدند و مشاهده اديان تحريف شده موجود و بالاخص مذاهب صوفيانه باصطلاح عرفاني که به ترک دنيا، سفارش مي‌کنند آنها را به اين اشتباه انداخته است (و يا آنکه بخاطر غيبت امام معصوم، ما، نتوانستيم اسلام را بطور کامل بشناسيم و بطور کامل اجرا کنيم ولي در عين حالي موفقيت نظام اسلامي موجود باز قابل مقايسه با ديگر نظامهاي بشري نيست و در پيشرفت کشور در زمان نظام اسلامي از جهت علمي و. .. جهش چشمگير انجام گرفته است با توجه مخالفت ابرقدرتهاي شرق و غرب و بالاخص آمريکا که در جهت عدم موفقيت جمهوي اسلامي ايران ميکوشند. با وجود اين جهل و خطاً ما در شناخت اسلام و اجراي آن چه رسد به زمان حضور امام زمان (عج) که اسلام آنطور که هست بطور کامل شناخته و اجرا ميشود و در نتيجه جهان پر از آباداني و عدالت و برادري ميشود.)

    سید محمد رضا علوی سرشکی
     
     
     
     
     
    مقدمه (خداشناسي، مقدمه ای برای شناخت دین کاملا الهی) نتيجه عملي خداشناسی برای استفاده از «دین الهی» است پس در واقع عملاً نتيجه خداشناسی به «شناخت دین واقعاً الهی» برمي گرددانسان شناسی (بخش نخست) امتیاز انسان از حیوان، تنها به «داشتن قدرت تعقل» نیست بلکه با «نداشتن بسیاری از چیزهای دیگر» نیز همراه است انسان شناسی (بخش دوم) انسان، روش زندگی کردن خود را به طور غریزی نمی داند و لذا نیازمند آموزش است و این آموزش در دو قسمت استضامن اجرای روش چگونه بايد زیستن انسانها در اجراء حقوق و قوانین و اخلاق نیک نوعاً نظر به حکومت‌ها دارند و گویا آنها را ضامن اجراء کافی دستورات لازم الاجراء می دانندخلاصه انسان شناسی آن طور که جان لاک و فیلسوفان دیگر هم گفته اند عوامل اجراء حقوق و اخلاق در انسانها عبارتند از : نیت «خیرخواهانه و حق خواهانه» که بسیار کم و ضعیف است آموزه چگونه بايد زیستن ارزشی مهمترین عامل در تحول بشریت همیشه «مذهب» بوده است که در هر تاریخی در دنیا انسانها را بین خودشان پیوند می دهد و در نتیجه بجامعه نظم و تعادل و سلامتی می بخشدمقدمه پیدایش روشن فكري در فرانسه حکومت به تنهايي و بدون مذهب عدالت کامل را نمی تواند برقرار کند و نیاز به ایمان بخدا و دین، غیر قابل انکار استآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش نخست) آگوست کنت می گوید«وقتی بشر از دین و روحانیت واقعی دور شود بسمت وحشی گری روی می آورد». و این نیست مگر بخاطر رشد تفکرات حس گرایانه و ماده گرایانهآموزه‌هاي چگونه بايد زيستن نفع گرايانه (بخش دوم) مطالعات بعمل آمده نشان می دهد که «کمبود یا فقدان عاطفی والدین»، مهمترین عامل مشترک در سوابق این نوجوانان بزهکار بوده است«ضمانت های اجرائی» آموزه های چگونه بايد زیستن راسل :تمام رفتار سیاسی سیاستمداران را با این اصل «قدرت طلبی»، می توان تحلیل کرد